مرگ

 

 

مرگ ....ابهت واژه ....و هیچ<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

مرگها می رسند و ناباورانه زیستن ها را می برند...

عمو ..دایی..خاله...مادربزرگ...پدربزرگ...پدر و مادر

سنتز محتوم زندگی به مرگی بسته می انجامد...مرگی که پیش روست و جهت زیستن است..

 

اما به واسطه لبخندی این گره گشوده می شود و مرگ به هستی کشیده می شود در زندگی جذب می شود وقهقهه مستانه سر می دهد.

خواست مرگ نه به مثابه پایان که به عنوان زندگی...مرگ ادامه زندگی...به زیبایی گلوله فکر کنید که در مغز جوانی شکوفا می شود..

به زیبایی نفسی فکر کنید که در سینه دفن می شود..به زیبایی فساد جسم ..گشایش گوشت وهجوم حشرات بیندیشید

...به جذبه توقف تپش قلب فکر کنید...

به جذبه مرگ نگاه کنید آنگاه که تلاش شما را در هم می شکند..و در آغوشتان می گیرد...

زیبا ترین بخش زندگی زیبا....................

/ 2 نظر / 4 بازدید
rokhsar

ترانه ها بوی قساوت دارند و زخمه های درد به شکار لحظه های هشیاری رفته اند امید – با بال هایی به بلندای عشق از دیوارها می گذرد کودکی که آسمان را در خاطره مادر تصویر می کند طروات بها ر را درون میله ها برده است. هزاران سرود در آستانه پرواز ره به بیکرانگی می جویند تا ان که تن در مرداب می شوید شرمسار بودن خویش باشد. کرکسان کینه کور خویش را نثار شکوفه ها می کنند که دیری است بهار را در خاطره خود جستجو می کنند و نمی یابند. درخت راز نسیم را از دیوارها عبور می دهد و پرنده عشق به لابه می برد.