شهر

البته می دونم دنیا پر از مردهای چاق اصلاح نکرده است که یه کمربند پاره رو به پایین با 30 درجه انحراف بستن و حداقل 4 روزه دوش نگرفتن. یا پسرهای جوون خوشتیپ که شورتشون از شلوارشون زده بیرون و نکته مهم وجودشون موهای سیخ و تی شرت fcuk ه. احتمالاً تو دانشگاه علمی کاربردی رودهن هم فوق دیپلم کامپیوتر می خونن.

البته پیاده روها از زنای میانسال با یه کیف و یه کیسه پلاستیکی هم پره که خصوصیت بارزشون کرم پودر ماسیده و نگاه هیزشونه به هر چیزی که توی ویترینها چیده شده یا روی گاری و کف زمین حراج شده. فرقی نمی کنه ساعت مردونه 5000 تومنی باشه یا ظرف پلاستیکی یا سبزی های دسته شده.

می دونم که دانشگاها پر از اساتید پیر و بی مصرفه که شعارهای آکادمیک می دن و خصوصیت بارزشون هم محافظه کاری مطلق و خود خدا انگاری و دانشجو بنده انگاری مفرطه. که مثلاً اگه بهشون بگب حالت چطوره جناب استاد؟ بعد از یه ربع فکر کردن میگن هنوز تو این زمینه بخشنامه ای ابلاغ نشده برا ما درخواستتو کتبی کن بذار رو میزم تو جلسه گروه مطرح کنم. بعدم تو دلشون میگن دانشجوها عجب پررو شدن این روزا حال استادشونو می پرسن!

اینم می دونم که همون دانشگاها پر از دانشجوهاییه که از دو حالت خارج نیستن: 1- نوع اپلای کننده که از ترم دوم میان سراغ استاد که استاااااااااااااد اجازه، ما می خوایم مقاله آی اس آی بدیم موضوعات مورد علاقه هم طبیعتاً نانوتکنولوژیه یا اگه یه خورده دمده باشن رباتیک... فوق لیسانساشونم اکثراً بایوکارن/ 2- نوع دوم ولش کن! که از همه چی از جمله از قوانین کیریشف و کسینوس آلفا و لهجه همکلاسی و قیافه استاد و درس تنظیم خانواده جک میسازن و در مورد بی کلاسی فلان پسره که بچه پایینه یا لره یا ترک به اندازه 140 واحد معادل یه کارشناسی پیوسته مطالب فکاهی دارن. همونا که ترمی دو جلسه اونم با تاخیر میرن سر کلاس و به محض ورود هم یه سوالی که استاد چاق بدترکیبشون پیش پای اونا توضیح داده رو می پرسن و از 10 دیقه بعدش شروع می کنن به "خسته نباشید". مشخصه بارزشون کفشای تنیسه و کوله پشتی مارک دار بدلی، بیشتر هم لاغرن.

می دونم که مکانیکیا و صافکارا خیلیاشون وقتی شروع به حرف زدن می کنن با همکاراشون اونقد کلمات کاف دار استفاده می کنن که دهنشون کف می کنه و البته سررشته شون ازماشینم اینه که یه مغازه دارن تو یه جایی که همه یا کولر ماشین تعمیر می کنن یا باتری عوض می کنن یا روغن و فیلتر. به خاطر همین تصمیم گرفتن مکانیک بشن و مشخصه بارزشون چیه اینکه وقت ندارن و برای عوض کردن یه لامپ باید ماشینو 12 ساعت بخوابونی که شروع به کارکنن روش و ایشالا فردا غروب تحویل بدن.

می دونم که محلمون پر میوه فروشاییه که قسم می خورن این نارنگی که کیلویی 3500 ه شیرینه و هسته نداره در حالی که تو می خری و می بری میبینی ترشه و هسته داره. هموناییه که وقتی مشما ور می داری که دو تا پرتقال برداری خودشون میان از دستت میگیرن و پر می کنن. مشخصشون اینه که هر عددی به کیلوگرم که بهشون بگی دو برابرشو بهت می چپونن.

آره می دونم تهران پر راننده تاکسیاییه که رو داشبردشون نوشتن مکالمه تلفنی ممنوع و به محض اینکه درو می بندی میگن آقا یواشتر و اگه ماشینشون پژو یا سمنده تو دمای 45 درجه سانتی گراد هم کولر روشن نمی کنن اگه هم پیکانه که دستگیره پنجره هاشونو برداشتن گذاشتن رو داشبردو معمولاً هم ماشینشون بوی ترکیبی عرق و سیگار میده. یه چیز خاصی میشه ترکیب این دو تا با هم. باید بدونید نمیشه وصفش کرد. معمولاً هم روزی 2 تا 3 مورد بحث دارن با یه مسافری که عقیده داره کرایش 100 تومن کمتره. البته همینجا بگم که شهر پر مسافرای تاکسیه که ماشالا اونقد از حقوقشون کوتاه نمی یان که سر 100 تومن با راننده تاکسی بحث می کنن. البته کاری ندارن اگه نماینده مجلسشون بگه  "نفت حق حکومته نه مردم" اصولاً عرصه دفاع از حقوق به کرایه تاکسی مربوط میشه نه جای دیگه.

همه اینا رو می دونم و می بینم قلقلکمم میادا. کم مونده یه دفه بزنم زیر یه خنده هیستریک 24 ساعته که روده هام بیاد تو دهنمو باهاشون گره کراوات دوبل زدن تمرین کنم یا چشام صاف بیفته بیرون و با یه طناب از رشته اعصاب آویزون بشه که با زانو استپش کنم و مدل بند کفشی گرهشون بزنم به هم که اگه یکیشو کشیدی گرهش باز بشه راحت. نمی دونم چه خوش شانسی ای دارم تو این زمینه که یادم نمی یاد یه بارم اشتباهی اون یکی سر بند کفشو کشیده باشم که باز نمیشه و برعکس گره رو سفت می کنه.

همه اینارو می دونم ولی هنوزم سر جام وایسادم و نمی رم 40 تا والیوم یا دیازپام یه جا بخورم که یه 1000 سالی فکر کنم خواب باشم تا قیامت حالا بعدشم آشنا بازی و نامه زیر برگه و این حرفا شاید ته جهنم نرفتیم...شایدم اصلاً یه جایی تو مرز بهشت و جهنم تو کمپ پناهندگان سازمان ملل چادر زدیم که وقتی آذوقه (دیکته شو نمی دونستم نگاه کردم تو گوگل) آوردن انگار که یارانه داده باشن یا نذری هجوم بیاریم به سمت کامیونتا و احتمالاً یه کارمند سفارت بهشت با بی ادبی مدارکو جلومون پرت کنه و بگه ناقصه، عقبتر وایسا یا بگه که مدارک. دستی نمی گیریم برو دی اچ ال کن.

همه اینا رو دیدم بازم نشستمو دارم خودمو می خوارونم و پینک فلوید و گوگوش گوش می دم. خب که چی بابا!

/ 5 نظر / 4 بازدید
نازبانو

همون دیگه وقتی پینک گوش میدی اون به جای تو فریاد اعتراض رو سر میده مخصوصا اگه د وال رو مدام گوش کنی و زمزمه کنی

و

عالی

دختری که سلام نمیکنه

وا ..تو که اسمت حامده ..چرا شدی بی نام .. حالا مثلا فکر کردی چیزهای مهمی رو میدونی ؟ منم که اینا رو میدونم ... شاعرانگی ات کم نیست ها ..فقط زیر پوستیه ...

مان

حالا وقتی پستاتو می گردم میبینم چیزی که کم است فروردین است ..........................................