در مورد تنهایی

مساله تنهایی، غرغر هورمونیک و نقش ادبیات در رقیق شدن احساسات ناخوشایند

نویسنده: بی نام*

 

*عضو هیات علمی دانشگاه بی حوصلگی و دری وری نویسی به علت تعطیلی ادارات و مغازه ها در بعد از ظهر پنج شنبه (کتابخانه بابل به کسر ب دوم)

-----------------------------------------------------------------------------------------

چکیده

در این مقاله مساله تنهایی بررسی شده است و به فضیلت بودن و نبودن آن پرداخته شده و یک راه برای رقیق کردن آن ارایه شده است.

 

مقدمه

مساله تنهایی از مهمترین مسایل بشر از دیرباز تا به امروز بوده است. از فلاسفه تا نوجوانان تحت تاثیر هورمون های بلوغ و از شعرای نامی تا وبلاگ نویسان از این مساله دم می زنند و اکثرن آه و ناله در می نمایند. اریک فروم روانشناس و مثلن فیلسوف معروف مکتب فرانکفورت منشا تلاش های بزرگ بشری را رهایی از تنهایی و رسیدن به غیر آن می داند. باز هم هست از این دری وری ها که برای پرهیز از اطناب و اطاله کلام و برخی واژه های قلمبه سلمبه دیگر از آوردنش خودداری می شود. البته ظاهر امر اینگونه است که انگار ما آدمها توی ساختمانهای بزرگ و محل کار و مدرسه و مکتب به صورت جمعی زندگی و کار و تحصیل می کنیم. دانشنامه آزاد ویکیپدیا تنهایی را "پاسخ عاطفی پیچیده و غالبن ناخوشایند به انزوا و عدم وجود همراه" تعریف می کند [1]. باید توجه کرد که تنهایی از نظر فیزیکی بدین معنی است که در محل مورد نظر (مثلن محل زندگی) کسی جز خود سوژه ی تنهایی وجود نداشته باشد. اما غالبن حس تنهایی صرف نظر از تنهایی فیزیکی به وجود می آید، قمیشی سیاوش می خواند: "چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن ..." [2]. 

 

بررسی وجهه تنهایی به صورت تاریخی و مدرن

ادیان توحیدی نظیر اسلام، معتقد به تنها بودن خدا هستند. در اسلام بر خلاف یهودیت فیزیک خدا (یهوه در یهودیت) تقریبن از بین رفته است و نشانه هایی از فیزیک خدا در کتب مرجع دیده نمی شود. تنهایی خدا در این دین تا آنجا پر و بال گرفته است که شک به آن و قایل شدن به خداهای دو گانه و چند گانه (اصطلاحن شرک) منجر به خروج از دین شده و کتک مفصلی نصیب مشرک می کند. مبنای نجاست مسیحیان از دیدگاه فقهای اسلامی نیز همین شرک (خدای سه گانه پدر، پسر و روح القدس) در مسیحیت است. در خود مسیحیت هم عیسی به تنهایی بار گناه بشر را می کشد. باز باید ذکر کرد که در این زمینه معجزه هزاره سوم گفتند که عیسی و چاوز و امام زمان خودمان در آخر الزمان ظهور برمی گردند و بعد مامان چاوز را بغل کردند که این گفته به دلیل لطمه زدن به وجهه تنهایی امام دوازده مورد برخورد شدید علمای شیعه قرار گرفت.

 

شکل 1. تنهایی اثر ژان ژاک انه و نگاه بیننده که: "وای عجب چیز قشنگ و خوشگل و متعالی ای" [3]

به غیر از این شعر معروف سهراب سپهری هم هست که می گوید: "نرم و آهسته بیایید،  مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی من" [4]. زمینه سخن بسیاری از وبلاگ نویسان (مخصوصن بانوان) مستقیم یا غیر مستقیم، مساله تنهایی و ایجاد وجهه ای ماورایی و اخلاقی و شاعرانه برای این مساله و در عین حال آه و فغان برای تنها بودن است.

 

آیا تنهایی فضیلت است؟

 ظاهرن نگرش ایده آلیستی این است که تنهایی فضیلت است. چون آدم می تواند راحت تر مشغول فکر، عبادت، هنر، درس خواندن و ... شود. همینطور کسی که تنها زندگی می کند می تواند خانه اش را مکان کند و دوست دختر/پسر خود را هر وقت خواست به خانه دعوت کرده و با ایشان خلوت نماید. درعین حال مزایای دیگری نیز دارد مثل اینکه آدم می تواند با هر لباسی یا بی هر لباسی وسط خانه ول بچرخد. آدم می تواند موقع دوش گرفتن در حمام را باز کند و صدای رضا یزدانی را تا آخر بلند کند و گوش دهد به: "اگه عاشقت نبودم/ پا نمی داد این ترانه/ بی خیال بدبیاری، زنده باد این عاشقانه". ضمنن آدم می تواند جورابهایش را بدون شنیدن غرغر، روی کاناپه پرت کند. در عین حال از مضرات تنهایی این است که ریختن قطره های چشمی سخت است و اینکه آدم استرس دارد کلید درب خانه را جا بگذارد. به نظر می رسد تنهایی مثل بقیه مسایل دست به گریبان بشر، فضیلت نیست و مزایا و معایبی دارد. توصیه نگارنده به خوانندگان این است که نه غرغر کنند از تنهایی و نه تبدیلش کنند به مجسمه تناسب میکلانژ و هی پز بدهند و شعر در کنند با تنهایی. مخصوصن غر را (لطفن) درز بگیرید.

 

مساله خوانش و نگارش رمان و شعر در ارتباط با تنهایی و راه حلی برای رقیق کردن درد تنهایی

یک نویسنده واقعی که خودکشی کرده است به نام ریچارد براتیگان [5] به نقل از یک نویسنده خیالی به نام واتسون تی اسمیت براونلی گفته است که بهتر است همه نویسندگانی که شعر و رمان و داستان می نویسند کاسه کوزه را جمع کرده و بروند بنایی کنند. در عین درخشان بودن و هیجان انگیز بودن این ایده باید گفت که خواندن و نوشتن شعر و داستان و رمان یک سری چیزهایی دارد که بدک نیست برای ساعتهای بیکاری. نگارنده از دو مکالمه، که یکی با دوست عزیز خود "رمین" و دیگری با برادر گرانقدر خود "وید" انجام شده، ایده هایی دارد که در ادامه می آورد:

خواندن رمان تجربه مشترک ذهنی است با شخصیتهای رمان، و نزدیکی  با نویسنده (نزدیکی در اینجا به معنی جماع نیست). در واقع نوعی تجربه اشتراک غیرممکن در زندگی واقعی. اشتراک با احساسات، سرنوشت ها و تفکرات شخصیت های داستان و نویسنده. بدون نیاز به اینکه مثل زندگی واقعی، آدمها/شخصیت ها چهره های خود را پنهان کنند و رنگ عوض کنند. در واقع نوعی تجربه ناتنهاییِ غیر ممکن در زندگی واقعی است. آدمها به این دلیل که در برخورد با هر کسی (بدون استثنا) ماسک مشخصی دارند امکان رابطه بدون واسطه و رقیق کردن تنهایی خود را ندارند. ولی مثلن در رمان شخصیتها لازم نیست پلشتی و عورت خود را بپوشانند به همین دلیل با بخش پلشت وعورت روح خواننده ارتباط برقرار می کنند بدون ترس از قضاوت شدن.

به علاوه باید گفت که نگارش شعر و رمان نیز خود مثل درد و دل کردن می ماند. نوشتن حرفها روی کاغذ و برای خواننده هایی که باز هم بدون قضاوت می خوانندتان.

 

نتیجه گیری

به نظر می رسد راهی برای گریز از تنهایی در زندگی روزمره نیست. البته فاکتور گرفته می شود از راه حل کلاسیک روزهای اولیه آشنایی عاشقانه که موقتی است. در این مقاله نشان داده شده است که بهتر است کتاب بخوانیم و غر نزنیم. این مساله مخصوصن به دوستانی گفته می شود که در سلول انفرادی نیستند. دوستانی که در سلول انفرادی هستند می توانند غر بزنند. با این حال برای رقیق کردن مشکل تنهایی بهتر است غر زده نشود و کتاب خوانده (یا نوشته) شود. فقط موقع نوشتن باید یاد نویسنده باشد که این نوشتن خود مثل حرف زدن با همزاد است و نویسنده هنگام نوشتن تنها نیست و نباید غر غر کند که من تنهام. این غرغر مثل این می ماند که یکی وسط معاشقه غر غر کند که بابا من تنهام.

 

تشکر و قدردانی

این مقاله بدون دریافت حمایت مالی از منابع دولتی و مردمی و صرفن با استفاده از آن چمدان یک میلیون دلاری که زمان ریاست جمهوری رییس بنیاد باران از امریکا برای براندازی ارسال شد و بعد بابای وزیر ارشاد فعلی آن را بر ملا کرد نوشته شده است. آن چمدان پیش من امانت بود، ولی وقتی دیدم کسی سراغش نیامد، خیانت در امانت کرده و با خرید یک بستنی چوبی دابل چاکلت میهن ریخت و پاش را شروع کردم و همینجا عنوان می کنم که از کرده خود پشیمانم، داریو پری نیفشانید و حمله ددمنشیومنش نکنید به من.

 

مراجع

به علت گرسنگی و نیاز به خوردن غذا از حذف مراجع ناگزیریم.

 

ضمیمه در مورد نویسندگی یا همان پی نوشت خودمان

درست است که در هر حال بنایی بهتر و اخلاقی تر از نویسندگی است و لیکن در صورت گرفتن کار نویسنده و پیدا شدن جماعت بزرگی حامل بلاهت که پول بدهند برای خرید کتاب نویسنده، به هر حال منبع درآمد خوبی است که مثل بقیه مشاغل (غیر از بنایی، کشاورزی و قصابی) اخلاقی نیست ولی پول خوبی دارد. البته در کشورهایی که جماعت حامل بلاهت آن که پول بابت شعر و رمان و کلن کتاب بدهند، (نظیر کشور محل اقامت فعلی نگارنده این مقاله) کم است. برای پول در آوردن به جای نویسندگی بهتر است به واردات و فروش رژ لب کلینیک و اورءال و لنکوم و منهتن پرداخت. برای همین نگارنده این سطور پروژه نگارش رمان خود را موکول به تسلط کافی به زبان انگلیسی و فرانسه و نقل مکان به کشورهای بلاهت خیز انگلیسی و فرانسه زبان کرده است.


/ 32 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sahere

هيجانم كه آروم شد مي آم نظر كارشناسي ميدم نيمه همشهري جان. عالي بود

الا

این کامل آن کامنت است بی نام جان در مرجع نویسی های خیلی خبره عمل کردی. نشانه های عامل و حامل زیادی هم داری در این که نشان بدهند خیلی خوب می توانی در کشور محل اقامت - بعد از این - رمان َت را بنویسی. اینها به + اینکه ؛ غر زدن جماعت بانوان وبلاگ نویس خیلی دیگر حال بهم زن شده خصوصن وقتی دست به دامن ادبیات روس هم بشوند در بی کتابی و بی پولی شان - با اعتراف به اینکه هیچوقت دوست نداشته اند- می شود همین که باید یک خاستگار بی پول ولی فهیم داشته باشی . و – اینها می شود اینکه ؛ خانه ی تنهایی تجربه خیلی خوبی است اما ادامه دار شدنش می شود مریضی - مبتلا شدن - و تن ندادن به بقیه در جمع و نزدیکی ــ این نزدیکی جماع نیست ــ . و حتا اینکه داشتن یک زن / شوهر پول دار در این غیر این تنهایی خیلی بهتر از یک فرهیخته ی همراه است ــ حتا اگر اول هم باشد ـــ . براتیگان / مکتب فرانکفورت / غر نزدن از تنهایی / بنایی - واتسون تی اسمیت براونلی در ــ برام یه قصه بگو ــ / رژ لب منهتن / کرم اورءآل و ... نشانه های دیگر که از علایق شخصی من است درباره ی شان حرفی نمی زنم. ولی این رئیس ارشاد فعلی هنوز هم بهش چندان امیدوار نیستم ... نسبت هم

Dead

تنهایی کلا مسیر بیخودیه، نباید واردش بشی، هرچند دست خودت نیست

یعقوب جان

چاپش نمی کنی کاکو؟ از صدقه سر گاو کشی می تونم اسپانسرت بشم ها ؟ خوبم میفروشه . به این معتقد ام ... یعنی به تنهایی آدم ها معتقد ام و تاثیر ادبیات بر شدت و حدت اش.

دختر بندباز

http://nishkhaand.blogfa.com/post/42

نا تمام

الان بوس لازم شدی به خاطر این پستت ،گه گیجه ی بدیه که این روزا باهاش درگیرم و نمیدونم به تنهایی بچسبم یا نچسبم؟[گل] عکستون هم چشممون رو نوازش کرد در حد تیم ملی[چشمک]

javad

دوره و زمونه را ببین هر بچه ای از راه می رسه ادعاش میشه تخته کن درشو وقتی روزی یدونه بازدید زوری داری چرا انقدر جون میکنی

روزهـ سکوتـ

حالا ما خبرت نکردیم واسه ناظری، تو هم تلافی کردی؟! کجا بودی تو؟ آخ آخ چه حیف شد... خبرگذاری ها هست خبرش؟