در سراپای وجودت هنری نیست که نیست*

اینو همه میدونیم که اگر سرما خورده باشیم باید بریم دکتر و حتی بعضیهامونم بیشتر میدونیم و بدون مراجعه به دکتر خودمون میریم یه بسته ادالت کلد و استامینوفن و ویتامین س/ص/ث جوشان می خریم. و بعضی ها هم تحت تاثیر روادارزاده و ایمیل های فورواردی از سیر و عسل و آب لیموی تازه استفاده می کنند.

می دونیم که روی پرده دو سه تا فیلم هست مثل دربند، به خاطر پونه و پل چوبی که احتمالن فیلم های خوبین. و بلدیم اینترنتی بلیتش (بلیط) رو بخریم و معمولن یک یا دو یا سه نفر هم بلدیم پایه جمع کنیم برای دیدنش.

همه می دونیم که بهترین شکلاتای دنیا بلژیکی و سوییسی هستند و اسم چهار تا مارک داخلی و خارجیش رو هم میدونیم. 

فست فودهای خوب شهرمون رو هم بلدیم معمولن و تقریبن برای هر نوع غذایی که یکی بخواد بخوره پیشنهاد داریم. از سوشی گرفته تا دیزی برای هر کدوم دو تا اسم و آدرس بلدیم.

فقط مساله ای که همیشه یادمون میره اینه که هیچ کدوم از اینا جواب نمی دن، گمون نمی کنم در طول تاریخ بشر هیچ دکتری سرماخوردگی رو خوب کرده باشه و هیچ دم کردنی ای معجزه کرده باشه. هیچ وقت فیلم ها اونقدر خوب نیستن که آدم فکر می کنه، البته معمولن اونقدرم بد نیستن که وسطش از سینما بیای بیرون. شکلاتها هیچ وقت به خوشمزگی عکس های تبلیغاتی رنگ و وارنگش نیستن و فست فودها و بقیه رستوران ها هم هیچ وقت اونقدری که برامون تعریف کردن یا ما برای دیگران تعریف می کنیم خوب نیستن و معمولن خیلی هم بد نیستن. گمونم این وضعیت برای تمام مسائل زندگی صادقه، روابط هم معمولن انقدری که ازش انتظار داریم جواب نمی دن، ماشین و خونه و شهر و کشور جدید و شغل جدید، دوست دختر و پسر و زن و شوهر جدید، مدرک جدید، کتاب جدید و بازی تیم محبوب و رییس جمهور جدید و ... هیچ کدوم اونی نیستن که باید باشن. این پست هم اونی که باید نیست.

 * غیر این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است

  در سراپای وجودت هنری نیست که نیست

-------------------------------------------------------------------- 

پی نوشت 1: همه اینها تقصیر افلاطونه.

پی نوشت 2: هر رنگی که به جنگ بزنیم، از رنگ آبی ناتو و شورای امنیت، تا رنگ سرخ و سیاه جهاد سلفی، یا رنگ همان جنگی که روی میز اوباما ست و هنوز هم روی میز است بعد از این همه عشوه شتری های نیویورکی. یا نبردهای دموکراسی گسترانه نشات گرفته از رویا/توهم آمریکایی-هالیوودی، هر رنگی که بزنیم رنگ بلاهت بی حد را پاک نمی کند. هیچ مارش و صدا و خواننده ای هم صدای بی معنی جنگ را از بین نمی برد. نه تسخیر بهشت ونجلیس و نه کربلا کربلای آهنگران ... 

/ 32 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منیر

کامنت من نیست ؟! .... جوابتون اما هست . اومده بودم بگم حق با شماست این یادداشت راه حل بود در واقع . پذیرش هر چیزی که تغییر در مغزش نمیگنجه . و صد البته عشق که خود انقلابه ... بس که تغییره ! ... کامنت من کجاست ؟ .... الان سرماخوردگیتون بهتره ؟ .... امروز وزیر خارجه مون رو بوسیدم . از طرف مام وطن . صفحه اش در فیس بوک رو خیلی دوست دارم . میشه ظریف جان خطابش کرد بس که صمیمی و محترم و مصمم می نویسه . همانجا یاد شما افتادم . دروغ چرا تا حالا وزیری رو نبوسیده بودم این جسارت رو شما به من دادید استاد ... البته که بوسه مجازی مث مهریه است [ماچ] .... حالا بگید کامنت من کوش ؟

بهزاد

با سلام مجدد.. پس از چند صباحی خاموشی دوباره برگشتم.. از معدود کسایی بودی خوندنت قطع نشد.. نه اعترافه نه هندونه نه هیچ چیز دیگه ای.. در مورد پستت اگه بخوام نظر بدم طولانی میشه.. یه پستی بعد میذارم براش.. راستی خیلی عزیزی.. همین دیگه..

بغض سمج

تعجب می کند یارم ز رفتاری که من دارم تصور می کند دیوانه ام یاری که من دارم نه او، هر کس دگر باشد تعجب می کند طبعاً ز رفتار عجیب و نابهنجاری که من دارم همه گویند رفتارم عجیب و نابهنجار است و گاهی مایه شرم است اطواری که من دارم خودم یکبار رفتار خودم را بررسی کردم ولی دیدم که معقول است رفتاری که من دارم و دیشب دست آخر گفتمش با صد زبان بازی: خودت -یارا!- مرض داری و پنداری که من دارم همیشه فکر می کردی که من از خویش شک دارم کنون دیدی بی علت نیست اصراری که من دارم؟ چه خواهی گفت اگر روزی درآری سر ز افکارم؟ که رفتارم شده مشتق ز افکاری که من دارم کسی دیگر مرا کی می تواند کنترل کردن؟ نباشد دست کس -غیر تو- افساری که من دارم برایم آبرو نگذاشتی، بی آبرو! شرمی کنون نقل محافلهاست آماری که من دارم نه پولم می دهد، نه احترامم پاس می دارد طلبکار است خود گویی بدهکاری که من دارم امید مهدی نژاد

باغبان جهنم

سلام این نظریه نسبیت را گویا پیش تو انشتین در برخی موارد مطرح کرده بود اما تو با بسطش به تمام زندگی منقلب مان کردی . حالا شکلاته رو با لذت عکس های تبلیغاتی ش نهلمس طعم واقعی ، مدام لیس بزن یعنی کم لیس بزن تا بتونی همیشه لیس بزنی اما یادت باشه نذاری نرسیدن به لذت مطلق به تنفر و بعد جنگ جنگ تا ارمغان لذت بدل شه .

مایا

باید بی خیال همه چیز بود و فقط...: Dance me to the end of love....

ناتمام

گل گفتی پسر ،تنها فایده ی این همه داشتن و نداشتن اینه که یه روز دیگه رو با امید بگذرونیم.دلخوشی اندک هم نعمتیه به خدا از جنگ هم کلا متنفرم[عصبانی]

بهزاد

نوشتم که من!.. شما کم لطفی کردی..

ميله بدون پرچم

سلام سرما خوردم خفن! دو سه روز است كه خورده ام اما... دوست دارم بروم روي همان ميز معروف اوباما دراز بكشم به پشت و خودم را فداي وطنم كنم! حتمن در دارودسته باراك يك دكتر پيدا مي شود كه بتواند يك آمپول پنيسيلين تزريق كند و در عين حال نگاهش به قضيه به چشم برادري باشد... فداكاري تا اين حد را فقط در فهميده و پطرس نبينيد ، نمونه هاي واقعي اين فداكاران در گمنامي دارند هرز مي روند.همينجا درز مي گيرم كه ويروسم رو منتقل نكنم.

میس راوی

ینی قبل از اینکه افلاطون دهن باز کنه و فلسفه بده بیرون دنیا خوب بوده؟ ینی همه چی اونی بوده که باید؟

میم.تهران

فک می کنم میزان عالی بودن این جا ها برای ما نسبت مستقیم داره با افرادی که باهاشون میریم اونجا، پاتوق های تنهاییمون هم که مشخصه، پاتوق تنهایین و کمتر کسی شیر می کنتشون. ----------------------- جانم به حضرت حافظ ----------------------- پی نوشت دو هم پر از حرف حساب بی جوابه