یاد داشتهایی حول و حوش روز عشاق در مترو و اتوبوس و سر کلاس

اینجوری میشه که یک نوشته متولد میشه. نشستی تو کلاس اکابر، پشت سرت دو تا دختر ایتالیایی سرما خورده فین فین می کنن، سمت چپت مرد جدی روس داره یه سری مزخرفاتی شبیه اون مزخرفاتی که تو نوشتی می نویسه تو دفترش. مرد روس کارگر ساختمونیه و دخترای ایتالیایی تست کننده گیم های کامپیوتری یا به قول معروف ویدیویی هستن. یعنی اینکه مرد روس صبحا میره آجر می ندازه و بتن خالی میکنه و دخترا میرن بازی میکنن و اشکالای بازی رو در میارن. هردوشون کارگر محسوب میشن. کلاس به طرز عجیبی گرمه، احتمالن اختلاف دمای بیرون و داخل اتاق حدود 50 درجه است. من و مرد روس جفتمون گرممونه ولی مرد روس جدی، به خاطر دخترا نمیذاره پنجره رو باز کنم.
ژان دانیل اسم معلممونه که تو جوونی دوست داشته نویسنده معروفی بشه ولی الان معلم اکابره. اضافه وزن محسوسی داره و روزی یه دونه پپسی سر کلاس میخوره، البته پپسی دایت. آدم با مزه ایه و جوک های بی مزه ای تعریف می کنه ولی چون همون جور که گفتم آدم با مزه ایه به جوکهای بیمزش میشه خندید. مفهوم شد؟ آدم با مزه ایه و جوکای بیمزه میگه. دایمن هم میگه که دوست دخترش بهش میگه زیاد هم بامزه نیستی. خوب طبیعتا دوست دختر مردی که اضافه وزن داره و تو جوونی می خواسته نویسنده بشه ولی در پنجاه و چهار سالگی معلم اکابره، احتمالن یه سوپر مدل یا خواننده معروف بیست و پنج ساله نیست. 
فرانسه حرف زدن برای من مثل راه رفتن تو گله (خاک خیس)، انرژی و فشار زیادی میبره، در مقابل انگلیسی حرف زدن مثل راه رفتن تو آبه انرژی کمتری میبره، فارسی مثل راه رفتن تو هوای آلودست، ترکی مثل نشستن تو استادیوم تراختوره در حالی که تراختور سه هیچ به نفت تهران باخته. ترکی حرف زدن سوز داره.
زبان مساله عمده ایه چه از نظر ویتگنشتاین چه از نظر محمود دولت آبادی چه از نظر من که بی نامشونم. فقط از نظر آقای علی آبادی رفیق محمود که بدون اینکه فرق table و فاکد آپ سیچویشن رو بدونه سخنرانی انگلیسی تو اوپک کرد. اوپک مرکز گرد هم آیی یه سری سیاستمداره که مملکتشون نفت داره و به طور کلی خودشون عرضه ندارن. 
زمان عجیبیه، ما نوجوون که بودیم تا به کسی می گفتی پ، می فهمید منظورت پینک فلویده و آهنگ د وال رو تا ته برات با سوت اجرا می کرد، الان وقتی تو ساند کلاود سرچ می کنم پینک، گزینه اول پینک شرت آو جاستین بیبر ه و کل نتایجی که تو صفحه اول میاد چیزای عجیب غریبیه که  بچه های 16 تا 25 ساله خوندن. همه اینا البته فدای یه تار موی تام ویتز. راستشو بخوای تا همین چند وقت قبل نمی دونستم کیه جاستین بیبر فقط یکی دو بار نو فیسبوق و اینور اونور به گوشم خورده بود که مسخره کردن جاستین بیبر از مسخره کردن شوشول فرنود هم بدتره و آدم با فرهنگ نباید شوشول فرنود و سینه گلشیفته رو به سخره بگیره هنوزم نمی دونم داستان چیه؟ ما که کسی رو مسخره نکردیم. من تازه دارم فکر می کنم که باس برگردم سر کار نفرت انگیز قبلیم ریسرچ اسوشیت  (پست داک فلو شیپ)، چون که نمیشه به سادگی یه نویسنده معروف شد و ممکنه در پنجاه و چهار سالگی یه معلم با مزه با اضافه وزن محسوس در کلاس اکابر بشم ...
/ 16 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منیر

الان تیتر به اون خوبی رو نوشته اید برای یادداشت به این خوبی چرا ؟ این یادداشت چه ربطی به ولم تایم داشت ؟ ( ما پیرزنها نمی تونیم بگیم ولنتاین زبونمون نمی چرخه برا گفتنش . می گیم ولم تایم نه که دندونامون مصنوعیه ) .... وژدانن زبان فرانسه عشقه مونامی ! .... چرا همه جای دنیا یه رنگه پس ؟ پس این شهر فرنگ از همه رنگ ...کجاست ؟ چرا همون خراب شده خوشرنگ تره پس ؟ .... یکی از معلم زبانای من هم سرکلاس کولا زرو می خورد که خوابش بپره . بیست و یک سال بود از ایران اومده بود اینجا و برنگشته بود . حسابی هم میخندید . از پیدا نکردن دوست دختر هم شاکی بود . میگفت چرا همش ما باید قدم پیش بذاریم مگه شما دخترها دوست پسر نمیخاید ؟ خب شما بیایید تقاضا کنید... اینجاش دیگه نمی خندید ... اخم میکرد و می گفت جواب رد شنیدن بیشتر از سه تا اعتماد به نفس ادمو میگیره ... بیایید امتحان کنید ببینید چقدر سخته ... بچه ام ایرانی بود !

ماهبان

پسر چقدر خوشم اومدم از این نوشته... ساده و خودمونی بود... موفق باشی. * واسه منم فرانسه حرف زدن مثل راه رفتن تو گله [ناراحت]

پرسفونه

می ارزه آدم مثل محمود دولت آبادی باشه تو ذهنش باشه اپک گاز تشکیل بده مثل رضا قاسمی تو داستاناش به اون دخترای ایتالیایی تیکه بپرونه و تو چشمای مرد روس جدی اجداد یخ زده اش رو تو سیبری ببینه و مطمئن باشه اون اهنگ توی ذهنش بوی عید فرهاد مهراده و مطمئن ترباشه جهان سوم همه جای دنیاس وقتی یه ایرانی که تو بی نامشون باشی عادت شیرین و بامزه ایرانی ها یعنی باز کردن پنجره تو گرمای اتاق تو زمستون رو به اون ور مرزها هم برده باشی و فکر کنه بهتره تست کننده گیم باشه تا یه تایپیست خسته که مقاله های خودش مونده و باید هنوزم که هنوزه عقاید فوکو رو تو سمیناراش بالا بیاره و کلن می ارزه به خفت دستفروشی بیفته اما کیف تازه بخره وکلن تر می ارزه ترک باشه اما فارسی نفس بکشه و هنوز دویست حرف از کامنتش مونده باشه و تنها بگه: اصلن این روزا خیلی چیزا می ارزه به غیر خود ما که خیلی نمی ارزیم

پرسفونه

چه حس خوبی بود بازم تو سرچ گوگل اول بودی

میله بدون پرچم

سلام خوبه که در پنجاه و چهار سالگی دل و دماغ سر و کله زدن با دوست دختر را دارند و این البته نکته کمی نیست [پلک]

برف زمستاني

خو نويسنده شدن خوبه حتي اگه يه فرد چاق باشي و بامزه باشي و ياد گرفتن زبان لذات بخش ترين كار و در عين حال مثل اينه كه خودت بخواي كل فيزيولوژيتو عوض كني(تا اين حد سخت گاهي) خوده چگونه اي دوست نامي من؟ روبراهي؟

الهام اسدی

[لبخند] این لبخند در مسیر یخ هم که بزند باز یک لبخند است.. برای تام ویتز و احوالات ِ نویسنده شدن تو . با این تفاوت که تو در 45 سالگی احتمال چاق شدنت کمه و البته دیابت هم نداری. خوبه که هنوز فرصت خاندنت هست

الي

سلام حتما نويسنده بزرگي خواهي شد، نويسنده بزرگ.[لبخند]