OK

پی و اساس بعضی روزها انگار که روی ابرها باشد، بعضی روزها واقعی نیستند. مثل اینکه فیلم باشد یا رمان. هنرمندانه بودن جزئیاتش را هم می فهمی و می توانی خودت را در این روزها غرق کنی. شگفت زده شوی از رعایت این همه جزئیات. از قدم زدن بدون حرف در کنار عزیزترین دوستانت، از نگاههای خیس مادرت که از تلاقی شانه خالی می کنند. از لبخند تلخ پدرت در آخرین ثانیه های خداحافظی و از اشکی که در آخرین لحظات سرازیر می شود. مامور کنترل بلیت و گذرنامه در آن فرودگاه لعنتی می گوید: برو آقا برو، کنترل لازم نیست. و جرات نداری برگردی و در چشمانشان نگاه کنی. اساس این روزها بر ابرهای سنگین و سیاهی است ...

یانکی پیر، اهل نشویل، تنسی در یو اس، کنارم نشسته و نصف مدت پرواز تا آمستردام را از سخت کوشی و موفقیت خود می گوید و بعد برای خالی نبودن عریضه از من می پرسد که اهل دوحه هستم.

-          تهران

-          اوه، اوضاع باید در عراق بهتر شده باشد.

-          چطور؟

-          بعد از توافق لیدر شما با اوباما.

-          تهران پایتخت ایران است نه عراق. شما به عراق حمله کرده اید و ایران را تحریم کرده اید. اینها دو کشور مختلف هستند.

-          بعله، می دانستم. اسلیپ آو تانگ

-          نو پرابلم. ایرانیهای زیادی در اوس آنجلس هستند. ما ایرانیها بهش می گیم، تهرانجلس.

-          هاها! من شخصن نیویورک را بیشتر دوست دارم. جای خالی برجهای دوقلو ...

-          آره خیلی غم انگیزه ولی میدونی که ما ایرانیها برجای شما رو نترکوندیم.

-          آره، افراطی ها این کارو کردن.

-          خوب! هوا تو نشویل، تنسی چطوره الان؟ ...

کله سحر پنج صبح رسیم آمستردام. خوابم نمیاد ولی گیجم. روی غرفه استارباکس نوشته 24 ساعت/ 7 روز بازه. استارباکس بسته است. یه ساعتی علافم تا باز شه. یه قهوه بزرگ با یه کیک هویج و یه اسکناس 100 یورویی. میگه نمیشه کارت بکشی. میگم نه نمیشه. پرواز بعدی حدود 3:30 بعد از ظهره. توقف زیاده. توی نشیمن کی ال ام راهم نمیدن. "آقا این فقط برای بیزینسه". اوکی

نوشته نیاز به خواب دارید؟ از 40 یوروشروع میشه. نیاز به خواب ندارم مخصوصاً بعد از یه پارچ قهوه که خوردم، اما از بس دور زدم تو فرودگاه که دیگه همه فروشنده ها و پرسنل شناختنم. معذبم. میگم یه اتاق برای چند ساعت خواب می خوام. میگه 134 یورو. میگم پس این 40 یورو چیه؟ میگه اون فقط برای 4 ساعته و از 10 به بعد تا 7 شب هست. خارج ازون ساعتا هزینه کامله. میگم پس ده میام. میگه اوکی. ولی اون موقع باید چک کنم که جا داشته باشیم. اوکی.

یه هتله دیگه هست که کابین کوچیک کرایه میده. خلاصه 56 یورو برای 5 ساعت. اوکی. کردیت کارتتو بده. فقط نقدی میتونم بدم. 

به هر حال اینترنت هم داره که تونستم این پستو بنویسم و بفرستم ...

 

پی نوشت 1: من اینجا چی کار می کنم؟

پی نوشت 2: نه که از اینها باشم که پامو گذاشتم اینور غم غربت بگیرتم ... اما کردیت کارت و حساب بانکی پر واقعن چیز لازمیه.

پی نوشت 3: بازم معذرت از عدم حضور. تک تک سر میزنم بهتون ...

/ 22 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماهی

نمی‌دونم به این مدل رفتن‌ها میگن سفر یا نه، ولی دلم می‌خواد بگم سفرت بخیر، شاد باشی و سرافراز.

دختر بندباز

آقا چه خبرا؟!... نه نه ببخشید الان دیگه باید خارجکی باهاتون صحبت کنیم: hey! what's up?! are you ok[زبان]

پرسفونه

وقتی کامنتها زود زود تایید میشه یعنی جاگیر شدی آره؟

کسیکه هیچکس نبود

بی نام انگار هر رفتنی باید دل منو تنگ کنه حتی اگه نشناسیش و ندیده باشیش.دلم تنگ شد برات.با اینکه هنوز در کنار ما هستی. برات موفقیت های بی نهایت را آرزو دارم چنانکه عکست رو از روزنامه ها قیچی کنیم و توی آلبوممون بکاریم.

آزاده

ولی یادت باشه که از کتابات هیچ کدومو به من ندادی[ناراحت] رفتی که کلا ماندگار بشی دیگه؟ امیدوارم همیشه بخندی بی نام جانم

زری ورپریده

کردیت کارت پر؟ !! امیدوارم زود پر بشه

parykateb

[خنثی]

ملیکا

بهتون حسودیم شد ،نه به خاطر اون ور آب بودن ؛ بلکه به خاطر این دوستانی که دلتنگت می شن!

ملیکا

من همین الان فهمیدم شما خانمی !

ملیکا

من همین الان فهمیدم شما خانمی ! درسته ؟