از کسی شکایتی ندارم

افسردگی پاییزه:

با وجود تمام احترامی که برای پادشاه فصل ها قائلم، اما باید گفت که ورود پاییز توام با عقب کشیدن ساعت، باعث افسردگی ساختاری می شود. کوتاه شدن روزها و بلند شدن شب ها زمان روشنایی بعد از ظهرها را به سرعت کاهش می دهد. هر چند که این افسردگی با حال و روز مردمان ما چندان نامتناسب نیست. حداقل برگها باید زودتر سرخ و زرد شوند ...

یک شغل عجیب در اوایل دهه هفتاد شمسی:

می گفت در دوران سربازی، بعد از ظهرها از پادگان می رفت دفتر خرید و فروش فیش حج و یک مشت دو ریالی (بعله آن موقع ها سکه دو ریالی هم بود) تحویل می گرفت، می رفت در یک کیوسک تلفن عمومی و زنگ می زد به شرکت های رقیب و تلفنشان را اشغال نگه می داشت. یک تیم چند نفره بودند که این کار را می کردند و یک موتورسوار هم برای سرکشی به حسن انجام کار و رساندن دو ریالی های بیشتر به آنها سر می زد. منشی دفترشان هم به صورت تصادفی گاهی تلفن های رقیب را می گرفت که یک وقت تلفن زنها با سرپرست موتورسوار ساخت و پاخت نکرده باشند. در آمدش از کارگری بیشتر بود.

---------------------------------------------

پی نوشت 1: شبها که سوار اتوبوس بین شهری می شوم، یاد زندگی نو اورحان پاموک می افتم و تصادف های مکررش. امشب از آن شبهاست.

پی نوشت 2: نمی فهمم که چرا سایتهایی را که متن ترانه های خارجی را منتشر می کنند فیلتر کرده اند. زیر آن صفحه آشنای پیوندها هم لینکی هست که عنوانش هست: "نظارت بر اینترنت در سایر کشورها"، یعنی اینکه بدانید و آگاه باشید که فقط ما نیستیم که این چوب را در آستینتان فرو می کنیم بقیه جا ها هم فرو می کنند. خوب ما هم می گوییم پس حداقل بک چهار تا بار و دیسکو و این جور چیزها هم که در بقیه جاها در آستین خلق فرو می شود بگذارید اگر راست می گویید.

پی نوشت 3: این چوب در آستین کردن از کجا در آمده؟

پی نوشت 4: بضاعت این روزهای بیهودگیمان در همین حد بود. بخشش از بزرگان است.

/ 22 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
درخت ابدی

منم شکایتی ندارم، ولی اگه بهم اختیار تام بدن، حداقل دست اخلاق‌گرایان رو از حوزه‌ی سیاست کوتاه می‌کنم

حمیدرضا

آقا این نایت لایف رو باید بیشتر در موردش بررسی کنیم. حداقل من باید بیشتر بررسیش کنم. واقعا هنوز نمیدونم نایت لایف چیا میتونه باشه برای ما. باید اطلاعات بدی به ما دست آقای امنیتی درد نکنه واقعا با این نون حلالش. پی نوشت 2: اونایی که گفتی خوبه که! برای سلامتی مردم خوبه

حمیدرضا

درسته این تفاوتای زندگی بیرون و توی خونه. ولی من برام سواله که توی کشورای دیگه که این تفاوت وجود نداره، اونجا چیکار میکنن؟ غیر از همین خرید و سینما و شام و موارد مشابه، بازم چیزی هست؟ توی سریالا که میبینیم از راه میرسن میرن توی کافه دور هم جمع میشن و یه کم ور میزنن و میرن دنبال کارشون. اون یه روز در میون کافی شاپ رفتن، هزینه ش خیلی زیاد میشه، در توان ما نیست:دی ضمن اینکه با یاسمین که نمیتونیم بریم کافی شاپ. پس هیچی:دی آقایان امنیتی که کلا به خیلی چیزا خیلی اهمیت میدن، خیلی. پ.ن.2: معلومه که مفیده. این جمله ت هم از بی بصیرتی نشات میگیره. برو به اون دکتر بابصیرتمون بگو لایه ی بصیرت رو دوباره برگردونه روی چشمت:دی

حمیدرضا

آره، ما که آروم و قرار نداریم کلا! شاید واقعا مشکل از همینه. باید تمرین آرامش کنیم، البته اینجا فکر نمیکنم بشه. اون ویونا رو هم زیاد نرفتیم. یاسمین هنوز راه نمیرفت، میشد رفت اینور اونور. الان دیگه یه لحظه هم نمیشینه، هی باید بدویم دنبالش:دی در این که جای خیلی چیزا رو پر میکنه که شکی نیست، ولی همه چیز نه.

حمیدرضا

البته نیروی کمکی رسیده برامون از مشهد:دی مامان آزاده، این یک ماه و نیم رو اومده که کمکمون کنه برای نگهداری یاسمین. فعلا از این لحاظ مشکلی نیست. بهترین راه حل اینه که مامان باباتو برداری ببری با خودت هر جایی که میری. اونا بهترین پرستارن. به این میگن سو استفاده:دی آره، منم امید دارم به آینده که شرایطمون بهتر بشه :))

حمیدرضا

سلامت باشی:دی فعلا داریم دوپینگ میکنیم تا ببینیم بعدا چی میشه. سلام به تبریزیا برسون. راضیشون کن بیان تهران ببینیمشون

حمیدرضا

سلامت باشی باز اینجا رو چت روم کردیم:دی

مایا

این روزها دیگر پاییز و این ها توجه مان را جلب نمی کند، خوشحالمان نمی کند ع افسرده مان نمی کند ، همدممان نمی شود ، سوژه ی نگاشتنمان نمی شود ، این روزها ، نکند که مرده ایم؟؟ +دارم فکر می کنم که از این شغل های خوب خوب کجا پیدا کرده اند که ما هم حالا بعداز بیکار شدنمان بعد از کلاس برویم و از این کارها بکنیم؟ +این ضمیر "مان". برای جمع خاصی نبود هان... خودم بودم فقط. تحویل گرفتم خودم را :D

کسیکه هیچکس نبود

پاییز حس غریبی داره.گاهی چنان آدمو گرفتار برگ ریزان میکنه که همچنان در زمستان زودرس میمونیم و یادمون میره که باید جوانه بزنیم. حس غریبیه