راننده تاکسی

بعد از اينکه يه جايي خوندم که {شعر الزاما به شکست مي انجامد} تصميم گرفتم طرف برنده ها باشم.

به خاطر هيچي. اما بعدش به خاطر گداها و سگ ها و بقيه کثافت ها و مطلقا نه به خاطر {راننده تاکسي}:

Hey,You fuckers You screwheads,

Here is some one who won't take it any more.

در همين حدشو داشته باشين که بيشتر خبري نيست.

اما اين پاييني خوبه:

ـ سفينه در حال انفجاره!

ـ چي ميگي؟

ـ شنيدي جي گفتم. ۱۰ ديقه ديگه منفجر مي شه.

مکث

.......................

ـ خوب باشه جمع کن بريم.

صداي زنگ

ـ کدوم مادر جنده اييه!!

ـ سلام .مهمون نمي خواين؟

ـ به به خوش اومدي

ـفقط يه ديقه صبر کن! ( زمزمه:نستزن يه چيزي تنت کن. پسر خالمه)

ـببين اصغر يه ديقه بيرون باش الان با هم ميريم.

ـکي خونس؟

زمزمه:ـ جنده!

ـبابا اي ول پس چرا ما رو خبر نکردي.تکخور!

ـالان يکي داره مي ياد خونه نمي شه بمونيم.هنوز خودم هم دست بهش نزدم.

نسترن:من حاضرم.همه چي رو ورداشتم.کتابامو طلاهامو.گلدونا رو ديگه نمي شه.

اصغر متعجب است.

ـاوه نسي صداي ماشين باباته.

ـ باشه اون که نمي دونه من اينجام.

ـبيرون نمي تونيم بريم.

ـصبر کن.

ـ اصغر يه تاکسي در بست بگير بدو.

ـ باشه باشه.

ـنسي ۷ ديقه .

ـ به نظرت تو ۳ ديقه ميشه؟

ـبدو بيا بغلم.

................

ـ? ديقه شد.

اصغر:بيا پايين .گرفتم.

نسترن شلوارشو مي کشه و مي دوه.دنبالشم پسره.

ـاين تاکسي قديميه رو ديگه از کجا گير آوردي؟

نسترن داد مي زنه:۲ديقه. بدو.

ـاي بابا اين که رابرت دنيروه.

ـببخشيد آقاي دنيرو اينو برام امضا مي کنين؟

ـ مشنگ اين که فارسي بلد نيست!

Excuse me sir

?Will you please sign this for me

ـبابا فقط يه ديقه مونده برو ديگه.

ـاصغر آقا اين الاغه زبونه ما رو نمي فهمه.يه چيزي بهش بگو.

اصغر مثل سگ هار به نسترن حمله مي کنه.و کتک سنگيني بهش مي زنه.

ـ نکن اصغر چرا مي زنيش؟

ـمن اصغر نيستم من Joe Pesci هستم.

 منم مثل شما منتظر انفجارم.

 

 

/ 0 نظر / 8 بازدید