درگیری اپتومتریک

اردیبهشت چشمهات:

 

1: "تا وقتی نگاهت باشه آلزایمر نمی گیرم"

 

دور خودم می چرخم، گیجم

کلید و عینک و تصدیق

هیچی سر جاش نیست

برمی گردم و نگاهت می کنم

غیر از چشمات

هیچی سر جاش نیست

چشمات صفرمختصاتم هستن

عینکم رو چشامه، کلید و تصدیق تو جیبم

 

2: "حول/هول/حُل/هُلم نکن"

 

دیروز بهت گفتم: "یافتم"

لبخند زدی و نگاهم کردی

در طلاق/تلاقی نگاهمان، باز فراموش کردم، پاسخ چشمانت را

 

3: "جمع کنید مسخره بازی رو"

 

مردان مشت گره می کردند

ناسزا آماده می کردند

پسران نگران و دختران زار

کودکان گریان و سرگردان ...

که نگاهت به صحنه تابید

و لبخند طلوع کرد

**************************

دیماه چشمهات:

 

 

1: "هی عمو چشمای عشق منو ندیدی؟"

 

به خنده های ناگهانیتان حسودیم نمی شه

نگران نیستم که دستهایت را گرفته

کاری ندارم حتی به لامسه بی نهایت و ناله هایتان در ملافه های سفید

نمی فهمم فقط چشمهایت را کجا جا گذاشتم

 

2: "به نظرم اگر چشم نداشتی، شب ها راحت تر خوابم می برد"

 

یاد گوش ونگوک افتادم

ارزششو داشت، ازت می خواستم یکی از چشماتو حداقل

وقتی گفتی چیزی از من بخواه

آدم آینده نگر که نباشه میگه: "یه دیقه پلک نزن"

یا شاید هم دل نازک بودم

حداقل عکس گوشه آینه، پلک نمی زنه

 

3: "وسایلت رو جمع کردم ریختم تو کارتن"

 

مست بودم و حافظ روی میز بود

"چه فتنه بود که مشاطه ی قضا انگیخت        که کرد نرگس شوخش سیه به سرمه ناز"

ریمل خشکیده ات هم روی میز مانده بود

سخت مست بودم

**************************

پی نوشت 1: یکی از راههای مردن این است که بعد از یه بازی فوتبال دوستانه تو صف سن ایچ پرتقال با لیوان یک بار مصرف باشی و به پشت سریت تعارف بزنی که بفرما و در حالی که جلویی داره بهت لیوانشو تعارف میزنه در اثر کاهش شدید قند خون بیفتی و بمیری و تمام.

پی نوشت 2: درگیری اپتومتریک من با دنیا به این دلیله که هنوز عادت نکردم به زیبایی چشمها.

/ 40 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
برف زمستاني

شعرهايت براي چشمان هميشه خسته هم صدق مي كند؟ ... شما آقايان هميشه براي چشم ها شعر مي گوييد و ما دخترها براي صداهايي كه روزي برايمان شعر مي خواندند!

برف زمستاني

يك روز اگر چشم هاي هميشه خسته را ديدي از خودش بپرس...هوم؟ سوال دوم هم نمي تواني جوابش را پيدا كني،مگر اينكه جزو ترك كننده ها باشي!

chyz

ببخشید واضح نگفتم. منظورم"مخصوصا" بود

الا

:)

فضانت

سلام علیکم دوست عزیز خسته نباشی لطفا یک دقیقه وقت بگذارید و تا آخر بخوانید از شما دعوت میشود تا به عضویت سرویس اشتراک فایل و تصویر فضانت در آمده و از آن استفاده کنید . این عضویت کاملا رایگان بوده اگر از دست آپلود سنترهای دوروزه خسته شدید به عضویت فضا نت آمده و از آن لذت ببرید . امکانات سایت : اختصاص 10 گیگابایت فضای دائمی و رایگان جهت آپلود فایل و تصاویر لینک مستقیم به عکس ها و فایل های متنی سرعت بسیار بالای آپلود و دانلود آپلود هر فایل تا حجم 500 مگابایت بدون محدودیت دانلود روزانه ابزار آپلود بسیار جذاب مدیریت آسان فایل ها و پوشه ها ارائه آمار ترافیکی به کاربران و بسیاری امکانات دیگر فقط کافی است به عضویت فضانت در آمده و فایل آپلود کنید در ضمن شما از اولین کسانی هستید که دعوت میشوید ! به اولین عضویت ها به قید قرعه جوایزی داده خواهد شد . در ضمن اگر امکان دارد ما را با نام آپلود سنتر رایگان لینک کرده و اطلاع دهید با تشکر مدیریت فضانت http://fazanet.ir

آزاده

از بس یکدفعه کلی مشغله ی ذهنی پیدا کردم فراموش کردم به اینجا سر بزنم دلم برای یادداشت هایت تنگ شده بود سلام زندگی به کامه؟ راستی تربیت مدرس تهران قبول شدم!

خیلی وقت بود نیومده بودم حسابی خوندمت دلم تنگ شده بود برا خواندنت نوشته هات منو یاد نوشته های یک داستان نویس میندازه که حوصله ندارم الان فکر کنم ببینم کی بود راستی تهران برای همه اینقدر تلخ و دلگیره؟ خیابان ها و کوچه های این شهر عروس تنهایی من نمی شود یا مجبور است که بشود... راستی هیچی عوض نشد به من اجازه دادن برم ارشد بخونم، تربیت مدرس قبول شدم ،به دانشجوهای ستاره دار قدیمی اجازه ی ثبت نام دادن و خیلی اتفاقات دیگه اما هنوزم من روی تختم میشینم و مینویسم از احساس کهنه ای که هیچ تغییری را در شرایط نمیبینه من داشتم خودمو فریب میدادم کاش میموندم و برا رسیدن به ارشد میجنگیدم!!! حالا چه باید کرد با این شهر و عروس جدید من؟!

آزاده

مرسی که مثل گذشته خوب قلم میزنی... حس منو برای وبلاگ نویسی مجدد تحریک کردی کلی واژه روی هم تلنبار شده و انگار افساری شعری را در ذهنم از هم گسسته اند...

یعقوب جان

این بغض بی صاحاب که چسبیده بیخ گلوی ما انگار که سر سگ قورت داده باشم داره خفه ام میکنه .... بعد هی منو از پشت پلک هاش بنداز روی ملافه ها ی سفید . خیس خالی ام . آب ونگوگ این جورم کرده . یه روزی منم اون عکس چسبیده به آینه رو . ناخوشی از حد گذشته داداش

میم.تهران

قلمت درد نکنه.درگیرمون کرد این درگیری اپتومتریک