ماجراهای من و مرگ خاکی 2

خانم میم

آقای مرگ خاکی عاشق شد. از این قضیه شواهدی در دست نیست  آنچه در ادامه می‌آید نقلی است که از زبان کسی شنیدم، که از دوستان نزدیک مرگ خاکی شنیده بود.

ظاهراً مرگ خاکی در راه دانشگاه، در حالی که یک کیف دوشی با خود می‌کشید و در حال تلاش برای روشن کردن سیگار بهمن کوچک بود، با خانم میم رو در رو شد. نه اشتباه نکنید قضیه مساله عشق در یک نگاه نیست، رابطه میم و مرگ خاکی رابطه‌ای بود که به مرور زمان شکل گرفته بود. اما تا آن موقع مرگ خاکی عاشق او نشده بود. اما چرا این بار شتر معروف خوابید؟ نظر شخصی من این است که کل قضیه به خاطر شرایط روحی آقای مرگ خاکی بود، همیشه مرگ خاکی میم را که از کارمندهای دانشگاه بود دوست داشت، اما هیچ موقع ای مساله را به او نگفته بود، چون فکر می‌کرد علاقه‌اش آنقدرها هم عمیق نیست و ضمناً تصور می‌کرد، زندگی میم به گونه‌ای نیست که تاب مردی را داشته باشد که اضمحلال مشخصه اصلی اوست. در هر صورت مرگ خاکی عاشق میم شد، اما به او نگفت. بسیار با میم صحبت کرده بودند، و میم بسیار برایش درد دل کرده بود. اما موقعیت جدید متفاوت بود. مرگ خاکی خود نیز طاقت هجوم زیبایی را نداشت. بنابراین خود را از امواج عشق دور نگه می‌داشت، خونسرد می‌نمود. حتی خونسردتر از قبل. خونسردتر از زمانی که گربه‌ها را با ابر و باد پیوند می‌زد.

از فردای روزی که میم به جرم مسائل غیر اخلاقی در دادگاهی در قزوین محاکمه و محکوم به سنگسار شد، آقای مرگ خاکی در تمام کشور در حال تلاش برای زندگی میم بود. با وجود سخنرانی شورانگیزی که در روز اجرای حکم و در محل انجام داد نتیجه‌ای حاصل نشد. وقتی که مسئول اجرای حکم از او خواست که جان میم را بگیرد تا به وظیفه خود نیز عمل کرده باشد، مرگ خاکی از فرصت سوءاستفاده کرد و لبان میم را بوسید. در حالی که چیزی در گوش او می‌گفت میم تمام کرد. پس از مرگ میم، مرگ خاکی آنقدر منتظر شد تا محل خلوت شد، سپس به آرامی بدن مرده میم را از خاک بیرون کشید و شروع به گریستن کرد، هر چند که از چشمان مرگ خاکی به جای اشک شن میریخت، اما حضور عشق واضح بود. خدا می‌داند که در دل مرگ خاکی چه غوغایی بر پا بود...

 بدن میم در خاکی که از چشمان مرگ خاکی ریخته بود دفن شد. عده‌ای عقیده دارند که مرگ در طول سال‌های پس از مرگ میم با او ارتباط عاشقانه برقرار کرده و حتی عده‌ای مریلین منسون را حاصل ازدواج مخفی مرگ خاکی و میم مرده می‌دانند. اما من با توجه به شناختی که از میم داشتم بعید می‌دانم هیچگاه پاسخ مثبتی به مرگ خاکی داده باشد، حتی در عالم پس از مرگ.

داستان من و میم هم در چند سال ارتباط ی که با هم داشتیم داستان جالبی است که ظاهراً قبلاً چاپ شده، در هر صورت من نیز به "میم" علاقه داشتم، بسیار زیاد. آرزو می‌کنم که روحش در شادی و آرامش باشد.

سال گذشته وقتی که عده‌ای از من در مورد مفهوم عشق پرسیدند، پاسخ دادم که عشق را تنها مرگ خاکی می‌شناسد.

/ 7 نظر / 7 بازدید
issa yazdan karimi

سلام، وبلاگ خوبی دارید.واقعا وبلاگ تکی داری! دوست دارم به عنوان یه کارشناس نظرتو در مورد وبلاگم بدونم با احترام عیسی یزدان کریمی I S A . X E E U S . C O M

ملوس

سلام مرسی سر زدی و نظرت را در مورد وبلاگم گفتی شما هم وبلاگ جالبی داری خوشحال میشم بازم بهم سر بزنی[گل]

ملوس

اگه با تبادل لینک موافقی خبرم کن[گل]

ملوس

سلام مرسی من هم شما را لینک میکنم[گل]

ملوس

سلام آپ کردم خوشحال میشم سر بزنی[گل]

ملوس

سلام مرسی سر زدید راستی چرا آپ نمیکنید؟[گل]