تا اطلاع ثانوی ناامیدی مجددن ممنوع است...

قرار بود اینجا یه مصاحبه با ریچارد براتیگان بکنم. قرار بود در مورد روانشناسی اسامی خطاب بنویسم (ویرگول) قرار بود طرح داستانی جدیدی بنویسم که تابستون شروع کنم به کار کردن روش. ولی همه چی عوض شد. قضیه از یه تلفن شروع شد. دوستم زنگ زد که بریم شام؟ منم که همیشه خدا گشنمه بدون معطلی گفتم: کجا؟ گفت میدون محسنی پاستا فکتوری. ما راه افتادیم میایم دنبالت (ویرگول) حاضر باش.

بعد رفتیم میدون محسنی... تمام راه پر بود از ماشینایی که بوق می زدن و پیاده هایی که می خندیدن و جیغ می زدن و شعار می دادن. میرداماد از سر شریعتی بسته بود. با هزار مکافات خلاصه رفتیم تو البته نشد به میدون محسنی برسیم. دور زدیم و نگه داشتیم کنار بلوار. دخترا و پسرای جوون خوشحال رو به روی هم وایساده بودن و داشتن از خوشحالی فریاد می زدن و تا ماشینی بوق نمی زد راه نمی دادن بره. اسمای ممنوعه رو فریاد میزدن که اولش میم ه و آخرش یرحسین. 4 سال پیش که نوبت ما بود خوشحالی کنیم و فریاد بزنیم (ویرگول) نشد. اما انگار این رودخونه پره از ماهیای قزل آلای رنگین کمون با رنگای سبز و بنفش و سفید که پشت سر ما اومدن و این سدی رو که با باتوم و شیشه نوشابه و لبخندای چرک درست شده بود شکستن و حالا می پرن از آب بیرون و یه لبخند تمیز میزنن که رنگش امیده. یه جوری که از این ماهیچه های خشک صورت ما هم لبخند می گیرن. 

خانم صاد داشت گریه می کرد (ویرگول) آقای نون شوهرش داشت بهش غر می زد که خوشحال باید باشی. خانم صاد می گفت ما مثل یه بچه کوچولوییم که کتکمون زده باشن و بعد واسه اینکه دیگه صدامون در نیاد یه شکلات بهمون داده باشن و حالا سعی می کنیم شکلات رو بخوریم ولی بغض نمی ذاره. بهش گفتم خانم دکتر (ویرگول) اصولن امید مال ماست. مال ما بدبختا. مال ما بچه کوچولوهای کتک خورده. آدمای خوشبخت که نیازی به امید ندارن. ماییم که باید امیدوار باشیم...

آقای نون می گفت خوبه که مردم تو شادی هم یادشون نمیره زندانیا و خونای خشکیده! منم گفتم آره خوبه که مردم یادشون نمیره. بعدشم یه خورده غرضی رو تشویق کردیم و اومدیم خونه!

 

می دونی اصلن حالا که شما انقدر باحالین منم تا اطلاع ثانوی ناامیدی رو ممنوع می کنم ....

پی نوشت1: تو دو  سه روز آخر هفته گذشته اینجانب هی زور می زدم و با انواع روشهای مختلف تشویق و تهدید و تطمیع از ملت می خواستم که رای بدن. حدود 100000 تومن اس ام اس دادم و 100000 تومن ناهار شام. بعضیا رای دادن دمشون گرم. بعضیا رای ندادن اونا هم دمشون گرم. دوستون داریم. همه خوشحال باشین. مال همه س این خوشحالی. ولی یادتون نره بی نام پولش تموم شده و هم اکنون نیازمند یاری سبز شماست... دو نقطه دی ... وانه، شماره حساب بی نام.

پی نوشت 2: خوب همونجور که ملاحظه می کنید عجالتن ما از دار و دسته پست های معمولی خارج شدیم و به دسته جوگیرها وارد شدیم. مطالب چند جوگیر قدیمی رو در این زمینه بخونید. پری (ویرگول) آبان (ویرگول) درازلنگ (ویرگول) ویولتا. که البته برای باز کردن چند تاشون ممکنه که مجبور باشید از همون روشهایی استفاده کنید که باهاش میرید تو سایت کتاب صورت.

پی نوشت 3: لطفن یکی بیاد به ما یاد بده چه جوری باید خوشحال باشیم و فریاد بزنیم... 

 

/ 28 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یکی

اگه یه عده دنبال تریاک باشن من به همون دلیل دنبال جریان سیال ذهن هستم. البته بهتون برنخوره. مطالب شما تنها کاربریشون نشئه نیست. منظورم اینه که از خوبی آدم غرقشون میشه دکتر... در مورد آدرس هم شرمنده. مطالب من زیاده از حد خاله زنکی و سطح پایینن. شما فکر کنید یه وبلاگ در حد : چگونه روبان بافی و فلسفه را با هم مخلوط کنیم و رستگار شویم...

حمید

حنی اگه هوا هم درست بشه، مدرسه ها و دانشگاها و استادا که درست نمیشن!

زنبور

امید خوبه همه رنگیش. سبز بنفش سفید. مهم اینه که ما خودمون رنگ رو درست میکنیم و اون رنگ رو به هر کسی که باهامون همراه بشه میزنیم. امیدوارم دکتر کلید قدرش رو بدونه

یکی

حالا چرا اونجا؟ من تا به حال فقط یه بار از کنار قزوین رد شدم برای رفتن به زنجان. سال 87 بود.

الهام

| در اتاق خالی | مردی تنهاست در پی عاقبتش می گردد و با خاطره گذشته شیرینش قهوه تلخش را می نوشد بر فنجان شیشه ای در دستش چهره معکوسش پیداست قلبش چند وقتیست که از سردی و گرمی روابط به یکباره ترک برداشته در اتاق خالی ساعت هم می خوابد کاغذ از تیزی قلم روی تنش می نالد و تنها باد حین گذر از پرده او می خواند در اتاق خالی مردی بی رنگ است محبت پس انداز دارد در گوشه لبریز از خواب چشمانش چشمه مرموزیست که در خشکی رفتارها آرام آرام آب روی صورتش می پاشد در اتاق خالی مرد هم می خوابد تا که در خواب ببیند فردا چه کسی سیلی جامعه را خواهد خورد چه کسی امید را خواهد برد

دت

اون رنگ قالب قبلیتو بیشتر دوست داشتم. همه چیشو!

ميله بدون پرچم

سلام راست گفتي ، اميد مال ما كتك خورده هاست... اميد مال اين همكار بغل دستي من است كه ماشينش را از جلوي شركت دزديده اند و ما دو روزه مدام بهش ميگيم ايشاللللا پيدا ميشه... شماره حسابتان را عشق است [فرشته]

کدبانو

خوشحالی برای من سر ماه بود که مامانم مثلا پول تو جیبی بهم می داد اما دو روز بعدش به هزار بهانه اونو پس می گرفت ،ذوقش با ترس پس دادنش قاطی می شد .

دت

فکر کن تو رییس قوه مقننه یه کشوری بشی.... حالا نه اینجاها ... هرجا!