حس ابلهانه خوشبختی در روزهای نزدیک به پاییز

یک جمعه آرام و بی سر و صدا و دلگیری ای که ابلهانه میل میکنه به حس خفیف خوشبختی. همیشه وقتی ظرفها رو می شورم حس خوبی بهم دست میده. باید جارو زدن رو هم امتحان کنم یه روزی بالاخره. بعد از شستن ظرفها نشستم و کمی آلبوم سال پیش امی راسام رو گوش کردم. اسم آلبوم هست سفر احساساتی و کاور یک سری موسیقی های کلاسیک و جاز قدیمیه. حس و حالش هم قدیمیه...

برگهای ریزان، از برابر پنجره می گذرند ...  برگهای پاییز، همه سرخ، طلایی

لبانت را می بینم ... بوسه های تابستانی را، دستهای آفتاب سوخته را ... در دستانم

از زمانی که رفتی ... روزها قد کشیده اند،  و به زودی خواهم شنید ... آواز زمستان پیر را

من ولی بیشتر زمانی دلم تنگت می شود عزیزم ... که برگهای پیر شروع به ریختن کرده اند

--------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت 1: برای خرق عادت و کوتاه کردن متن، از نوشتن کافی شاپ گردی و شب زنده داری دیشب صرف نظر می کنم.

پی نوشت 2: حس ابلهانه خوشبختی دارم و هر کس نزدیک بشه باید ریسک یک بوسه ناگهانی رو بپذیره.

/ 24 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بنجامین باتن

آقا درود... نکن این کارا رو حاجی! یه وخ دیدی یه مرد نزدیکت شد یهویی![نیشخند]

انجمن تفریحی

سلام دوست عزیز ، وبلاگ بسیار خوبی داری ، مطالب وبلاگت عالیه ، من یه انجمن دارم نیاز به چند مدیر برای بخش های مختلف اگه امکان داره بیا به انجمنم و عضو شو و توی هرکدوم از بخش ها که دلت میخوات فعالیت کن ، ممنون میشم با من همکاری کنی ، اینم لینک عضویت : www.2forums.ir/register.php ، اینم لینک آموزش : http://2forums.ir/articles.php ، راستی عضو شدی به Admin پیام خصوصی بده برای مدیر شدن ، ممنون

sahere

با اين پستت دلم ميخواد به جاي نيمه همشهري، برادر جان صدات كنم. نزديكاي نيمه ديشب، كه به احترام پاييز يك بار هم تمديد شد، با دوست عزيزي از شهناز و كوچه پس كوچه هاي بارناوا قدم زديم تا مقصوديه و.............حالي بود به خدا....حتي نميتونم در موردش پست وبلاگي بزارم و زورم رسيده به نظر گذاشتن براي كتابخانه بابل

باغبان جهنم

سلام جشن پاییزی در اغلب پست های این روزها رقص کنان ست با رژ لبی نارنجی مایل به قهو های و نیم تنه ای لخت و دامانی کوتاه . همه کس را وسوسه ی بوسه است ... شور پریشانی دارد این پاییز ها در من .

شيوا

خوشحال ميشم بخونيم عزيز

دت

باور این حس های ابلهانه ات را آرام در گوش زمان زمزمه میکنم ....

الهام اسدی

با این برگها خیلی موافقم ارجاعش را هم برایت در کامنت خودت نوشتم بی نام خب دیگر از حس خوشبختی ات هم یک چند روزی گذشته پس قاعدتن چیزی عاید من نخاهد شد :)

درخت ابدی

اسمش رو هم نشنیده بودم. پاییز کلا فصل رمانتیکیه، با دُز بالای مالیخولیا. من هفته‌ی قبل دچار این حالت شده بودم و احساس می‌کردم زندگی چیز خوبیه. این 4 سطر آخری حسابی آدم رو هوایی می‌کنه.