در هم ریختگی زمان و خواب شعر

از پس شنبه می آمده بودیم وقبلش هم سه شنبه بود
زودتر از میلادم، مادرم مرده بود و بعدش هم جمعه بود
در تابوتم خنجر به خواب های آشفتـــــه ات خورده بود
بعد از مرگ من و کافکا، نویسنده بورخس، همان خورخه بود

زمان کِـــــــــــــــــــــــــــــــژ می آید و مست است و آخرش هم ظاهراً الست است
اینکه خواب شعرهای کلامی می بینم همه از  اکسیـــــــرِ اثیریِ یک تَردست است
تَردستیِ چشمانت و قصاب می گوید که برای دیزی، گردن بهتر از سَردست است
اگر بازهم از عشق بگویی و من گرسنه و زندانی، لیلی جان! در برابرت شَست است

زمان کج می شود و رویا از سپتامبر، در آگوست می ریزد
عشق من از مریخ و از دیروز به روی پوست می ریزد
زیستنم آن قطره آبی بود که حالا ز دستِ دوست می ریزد
زمان از دست رفته و کلمات از رُمان، توی کله ی مارسل پروست می ریزد

زمان پیچ خورده و نوستالژِ صبحگاهی وامدارِ میخواریِ ظهر است
نمازِ من هم بعدِ اذان باد، قضا شده و قبله هم گل سرخ و محتاج یک مُهر است
مُهرِ ورودِ بهشت در گذرنامه ات خورد و باز هم بگو اخلاقت گــــــــُـــــــهر است
آره می دونم عزیزم این قافیه مثل شیر خوردن اَسَد از سینه باراک اوبومُهر است

به هر صورت از زمان گذشته و در حال و احتمالاً در آینده، چشمانت آزارم می کند
صاف اگر بود بهتر بود ولی همین پیچِ گیسوانت هم در مستی، تیمارم می کند
گاهی هم تگری میزنم و می خوابم و رویای شــــــــــــــــعر، بیدارم می کند
من هم سوار کشتی مست آرتور رَمبو بودم و می دانم حراست از کار بیکارم می کند

این آقای مسافرکش از بروکلین تا مَنهَتــَــن زیرِ زمـــــــــــــــــان چرت میزدست
تا که به دستِ اِف بی آی یا گشت ارشاد گرفتار چشمِ سیاهت شد به جرمِ رانندگیِ مست
کاش می شد بزنم به گونه هات و نقطه ی نامرییِ زیبایییت و مخصوصاً به سینه هات، دست
به نظر این ترانه مناسب خواندن نامجو محسن است اگر بخرد برایم یک وعده فودِ فست
/ 22 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمیدرضا

دلمون که میخواست بیایم. شما به جاش هفته ی دیگه با ما بیاین اگه رفتیم:دی

مایا

سرحال نیستی این روزها...

زنبور

بابا شاعر. خوبی اینشالا. چه خوب کردی تو مستی شعر گفتی. تجربه ای برای خودش والا. به قول اون دوست عزیز رانندگی در مستی رو دیده بودیم اما شاعری و خوانندگی اش نوبره[گل]

مهرگان

همش یک دست فوود فست؟!!! چه قانعی شما آقا ژان!!![پلک] ما که بسی خندیدیم با خواندن این شعر[نیشخند] به هر حال گویا گل در بر و می در کف و مغشوق به کام است .... :)

میس راوی

اونجا که ظهر رو با مُهر هم قافیه کردی، دیگه ایستادم واست کف زدم :)

زنبور

کامنت ما خورده شده است نقطه

منیر

فهمیدن این که سرحال نیستید کار چندان سختی نیست استاد . با مایا موافقم لطفن هر چه غم و غصه های فرودست واقعی است بریزید دور . انگار نشنیدید که دنیا دو روزه یه روزش هم در بست مال مجازه . تاخیرتان جایز نیست رفیق شفیق . ... این شعرتون واقعن قشنگه ها ... ما اینجا هم نیاییم از همون ریدر پست خوشکلا چند بار می خونیم . راستی اتش این سختها رو هر بار یه کم بیشتر می فهمیم . ... سرحال شو پسر ! این یه خواهش نبود !!!

دختر بندباز

این رو داشتم توی یکی از تاکسی ها می شنیدم، گفتم شما راننده تاکسی بروکلینم خوشش بیاد! حضور حضرت منیژه خاتون چطوره حال بچه گربه‌هاتون؟ برای اون دهان و چشم و ابرو همیشه بنده بوده‌ام دعاگو زبس که رفته عشق، توی قلبم نوشتم اسمتونو روی قلبم خداگواهه تا شما نیایین از تو گلوم، غذا نمی‌ره پایین شبا همه‌ش یادِ شما می‌کنم می‌رم به آسمون نیگا می‌کنم شما رو مثلِ ماه می‌کشم‌ هی شباهمیشه آه می‌کشم هی کسی خبر نداره از قضایا نه جی‌جی و نه مامی و نه پاپا به جای ماریاکری و گوگوش نوارگریه‌دار می‌کنم گوش «قشنگترین پیرهنتو تنت کن تاج سرسروری تو سرت کن چشماتو مست کن همه‌جا رو بشکن الا دل ساده و عاشق من...» (ابوالفضل زرویی نصرآباد)