کشتن

نشستم... حوصلم سر رفته... دوش لازم دارم...  دوش می گیرم... خودمو خشک می کنم و با حوله می شینم روی مبل... هنوز بی حوصلم... خوابم نمی یاد.... پریسا گوش می دم ... الا ای پیر میخانه ....

تلفن زنگ می رنه ... حوصله دوستان قدیمی رو ندارم.... حوصله نوستالژی رو هم ندارم ... گرسنم نیست اما آب می خورم... عمق میدان نگاهم بیشتر از فاصله دیوار روبرومه... احساس می کنم تنم هنوز بو می ده ... دوباره می رم حموم و بازم خودمو می شورم ...

فکر می کنم اگر جای اون بودم نمی ترسیدم و التماس نمی کردم... شاید فقط چشمامو می بستم... کلتو ور می دارم و با حوله می رم جلوی آینه... رو به تصویر نشانه می گیرم ... نه ترسناک نیست... لطفاَ صورتمو خراب نکن ... بزن توی قلبم... شاید همینو بگم...فاصله بین شروع درد و تموم شدنش نباید بیشتر از چند ثانیه باشه... صورتش برای یه زن خیلی قشنگ نبود ... همه نشانه های چهره و بدنش و وسایل خونش گرد زندگی عادی بی هیجان رو گرفته بود... در واقع کار من یه جور گرد گیریه...

همه چی مثل همیشه... نگاه کردم تو چشمهاش و مثل همیشه صبر کردم تا اولین کامه رو بگه... اکثر زنا و دخترا جیغ می زنن اما این فقط ترسید و گفت نه... شاید می خواست التماس کنه ... اما هیچ موقع برای کلمه دوم زمان وجود نداره... صورتش زیاد قشنگ نبود زدم بین چشماش... مثل اینکه تصادف کرده باشه پرت شد ... خورد به دیوار و به شدت خورد زمین... فکر می کنم قبل از خوردن به دیوار تموم شده بود...

همه چی خوب بود داشتم ضربان رگ گردنشو چک می کردم که تلفنش زنگ خورد... نبضش نمی زد...تا حالا فقط یک بار اتفاق افتاده بود که مجبور بشم شلیک دوم رو انجام بدم... رفت رو پیغامگیر ... نازی ... نازی ... گوشی رو وردار .... نازی منتظرم برام تعریف کنی... چی شد؟ ...شازده چطور بود؟ گل آورده بود؟ خوش گذشت بهتون؟ ... بهم زنگ بزن..

بوی بدنم رفته نشستم و دارم به نازی فکر می کنم. بی حوصله ام ...

/ 3 نظر / 5 بازدید
لاله

بسیار زیبا و بی رحمانه

hhesam

It really is interesting

شریعت

سلام. دوست عزیز. من برای فحاشی نیامده‌ام چه اینکه فحاشی را راه‌کار نمی‌دانم. نمی‌‌گویم شما هم فحاشی کرده‌اید ولی فکر می‌کنم در همان ابتدا باید می‌دانستید که در صفحه‌ی بهترین کتاب حضور دارید. صفحه‌ی مذکور محلی برای اظهار ارادت کسانی است که این یا آن کتاب را دوست دارند. طبیعتا شما حق دارید به هر دلیلی از کتابی خوشتان بیاید یا نیاید ولی آنچه مهم است این است که بدانیم که کجا نظر می‌دهیم. فکر می‌کنم مشکل از همین مسئله ناشی شد. در هر صورت به دل نگیرید. در موقعیتی دیگر وبلاگتان را خواهم خواند( و مطمئن باشید بی کینه خواهم خواند). خوب و خوش و برقرار باشید.