آدمهایی مثل ما (موضوع این متن جوجه تیغی است)

با دو تا از دوستانم که استاد دانشگاه معروفی هستند و به اتفاق همسرانشان در محوطه کوی اساتید قدم زدیم و دو تا جوجه تیغی دیدیم که منجر به ترس همسر یکی از آنها شد. 

 حدود دو هفته قبل به من می گفتند که مرد حسابی برای چی می خوای بری از این کشور، موندن "آدمهایی مثل ما" در نهایت باعث پیشرفت می شود. این حرفها را قبلن هم شنیده بودم. می گفتند ژن ما و با شعور بودن ما بالاخره اندکی تاثیر دارد و بخش بزرگی از مشکلات ما مربوط به عدم وجود حس ناسیونالیستی در مردم این کشور است. ضمن اینکه از این مکالمه متوجه میشوید ما چه آدمهای پست از خود راضی ای هستیم باید عرض کنم که البته معمولن آدمهای کمی هستند که این حرف را تو روی آدم بزنند ولی این حرفها برای من تکراریه، اصلن هر بحثی که در این زمینه میشه برای من تکراریه. این بحث رو پنجاه و شش بار با شبح و تصویر خودم در آینه کرده ام. از سال 84 و هیچ وقت جوابی برایش ندارم. بله من آدم پستی هستم حرفی درش نیست.

به نظر من به طور کلی انسانها دو دسته اند: پست و جو گیر. من از دسته اول هستم. پستها خودشان دو نوعند، اول پست های معمولی، پست هایی که ارتفاع انسانی خود را پنهان نمی کنند و به قواعد تسهیل زندگی به شیوه پستانه پایبندند. یعنی مثلن وقتی در صف مترو یا نانوایی یا بلیت هواپیما و عابر بانک هستند، تا حدودی صف را رعایت می کنند. تنبلی های معمولی می کنند، چشم چرانی در حد متعارف دارند و کمی دروغ می گویند برای حفظ وجهه خودشان. معمولن مودب هستند. ولی در جمع های دوستانه از واژگان بی ناموسی هم استفاده می کنند.در مواقع لازم یواشکی دست توی دماغ می کنند و در فضای آزاد در صورت نیاز بادهای خود را تخلیه کرده و خود را به بی خبری از منشا بوی ناخوشایند می زنند. پلی استیشن و ایکس باکس بازها، اونهایی که خریدهاشون رو اکثرن از مغازه هایی می کنن که 20% تخفیف دارن و ... . از نشانه های اصلی این نوع پست ها این است که لباس بیرونشان مرتب و جورابشان سوراخ است. اینها پس از مرگ اثری از خود باقی نمی گذارند.

نوع دوم پست ها، پست های متظاهر هستند. این نوع پست ها معمولن چهره های خنده رو و جذابی دارند و تمام اصول ارتباط کلامی و استفاده از حرکات دست و پا و ... در هنگام سخنرانی را بلدند، رو به دوربین لبخند میزنند و علامت V نشان می دهند. در سوئد و نروژ و کانادا سیاستمدارانی که از لزوم توسعه دموکراسی و حقوق همجنسگرایان در خاورمیانه حرف می زنند از این دسته اند (که البته به دوربین V نشان نمی دهند). در ایران معمولن رحمن و رحیم را در بسم الله الرحمن الرحیم، رخمان و رخیم تلفظ می کنند. 99.9% مدیران باشگاههای فوتبال از این دسته هستند. مولفین کتابهای مدیریت یک دقیقه ای، راز، قورباغه ات را قورت بده، آنتونی رابینز و وین دایر و نمونه های وطنیشان از این دسته اند. سر دسته های انرژی درمانی و عرفان کیهانی از این گروهند. معمولن آثار نامطلوبی از این دسته باقی می ماند. مثل عراق ویران شده در اثر حکومت پست متظاهری مثل صدام. مجری های تلویزیون هم از اینان.

و اما جوگیرها، دنیا بدون جو گیرها حرفی برای گفتن نداره. در واقع این دسته به زندگی رنگ و معنی میدهند. ویکتور خارا، چه گوارا و چه گوارا بازها از این دسته اند. تیفوسی های منچستر یونایتد و پرسپولیس و تیراختور نیز. کوروش بازها و فعالان محیط زیست. بابی سندز، مهدی خزعلی، مادر ترزا و اسپارتاکوس. مل گیبسون در شجاع دل. دانشجویانی که یار دبستانی میخوانند. آنهایی که با دیدن مراسم اسکار 2012 و اصغر فرهادی اشک در چشمانشان جمع شد. فعالان جنبش وال استریت. پروفسور پروانه وثوق. کفن پوشان همیشه در صحنه. عشاق علم و تمام آنهایی که عمیقن معتقدن ایرانی ها نابغن و گاهی میگن که نصف ناسا رو ایرانیا می چرخونن. بوداییها. یوگا بازها. در واقع اینها باعث می شوند که پست های معمولی از خودشان شرمنده باشند و کلن مایه عذاب وجدان بقیه هستند. گاهی آثار بسیار ارزشمندی ازونا باقی می مونه، مثل موسسه خیریه محک که میتونید همین الان برید تو سایتش و 2 تا 5 هزار تومن ناقابل کمک کنید بهشون، اگر این کار رو بکنید احتمالن جوگیر (یا پست معمولی دچار عذاب وجدان) هستید و اگر نکنید به احتمال قوی پست معمولی هستید.

 

به هر حال یکی از اون دوستانی که ده روز قبل تعریف می کرد که چرا نباید بریم از مملکت داشت می گفت که هفته بعد یه جلسه مصاحبه داره برای ارتقاء رتبه و رفته نماز آیات رو از روی کتاب حفظ کرده و ریشش رو هم به خاطر همین نتراشیده. یه مساله ای که هست اینه که قرار گرفتن در محیط "مساعد" مثل ایران در شرایط حاضر احتمال تبدیل یه آدم پست معمولی رو به یه آدم پست متظاهر افزایش میده. مثل این قضیه که کار کردن تو معدن سنگ ممکنه واریکوسل درجه دو رو تبدیل به درجه سه کنه و در نهایت باعث ناباروری بشه. 

پی نوشت 1: چهار رمان عالی برای بزرگسالان هست که شخصیت اصلیش کودکان و نوجوانان هستند: 1: ناتور دشت سلینجر، 2: کافکا در کرانه موراکامی، 3: پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد براتیگان، 4: زندگی در پیش روی رومن گاری. دو تا از این چهار تا نویسنده خودکشی کردن. اگر شما هم بخونیدشون احتمال زیادی وجود نداره که ترغیب به خودکشی بشید.

پی نوشت 2: ما در زمان نوجوانی پینک فلوید گوش می دادیم و باب دیلان و تیامت و آیرون میدن و گوگوش و ابی. من فکر می کردم نسل جدید همه ساسی مانکن و حسین مخته و علیشمس و گوگوش و ابی گوش میدن. این چند روز که دور از خانه بودم و دسترسی به موسیقی های خودم نداشتم از داداشم موزیک خواستم که یه چند تایی بهم داد از جمله لینکینگ پارک، امره آیدین و گوگوش و ابی. موسیقی نسل جدید هم قابل احترامه آقا.

پی نوشت 3: جوجه تیغی در زبان ترکی "کیرپی" با تلفظ چیرپی نامیده میشود و موجودی ترسناک نیست. تیغ هم پرت نمی کند در چشم خانم ها.

 

 

 

 

 

 

/ 27 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میس راوی

آدم وسوسه میشه بره تو گروه جوگیرها :دی ولی شایدم بعضیا عین این جونورا که حد واسط دوگونه یا دو رده هستن ویژگیهایی از هردوتا رو داشته باشن، نمیدونم! ولی به نظرم کلن دلیل مسخره‌ایه ک آدم فقط صرف خدمت به مملکت بخواد بمونه، خب ک چی. تهش همینه ک بری ریش بذاری

میس راوی

رومن گاری آدمو افسرده می‌کنه سلینجر آدمو غمگین! براتیگان ولی طفلکیه آدم گاهی حتا میتونه باهاش بخنده بعدش از خودش بپرسه این آدم چطور تو فکر خودکشی بود اصلن :|

برف زمستانی

بی نام که نبودم اما انگار از حواس پرتی یادم رفته بودم بنویسم "برف زمستانی" ببخشید

رهگذر

تو خدایی ای پست معمولی

که

خیلی هم که وبلاگ جذابی دارین! بعدش هم که با این تفاسیر من هم آدم پستی هستم و شما رو هم دعوت می کنم که بیشتر باشید! البته این جوگیرها بدجور آدمو انگولک می کنند که جوگیر شه، اما من هر بار جوگیر شدم بعدن پشیمون شدم. اینه که زیاد دیگه جدیش نمی گیرم. سلینجر و گاری هم که اصلن حرف ندارن. آدم چی بگه آخه!

بارمان

درکل ریچارد خیلی پی نوشت دارد.......

الهام

چه توصیه ی خوب و خاندنی و خاستی ست اورهان پاموک... ممنون

درخت ابدی

نمی‌دونم من چی هستم. تقسیم‌بندی‌ها زیاد شده. اما فکر نکنم زیاد با هم تفاوتی داشته باشیم. فقط می‌مونه عکس براتیگان. دلم نمی‌خواد خودم رو بکشم.

ميله بدون پرچم

من الان بين يك آدم پست معمولي و يك جوگير در حال نوسان هستم و حيران... فكر كنم بيشتر در دسته اول جا مي گيرم و گاهي به اقتضاي شرايط به جوگيرها مي پيوندم...حالا امسال جفت جفت پيش اومد وگرنه به اميد اين تيم قرمزپوش پايتخت مي نشستم چشمه جوگيريم خشك مي شد... لعنتيا!! يا به قول قاليباف عوضيا!! يا به قول رفيقمون بي ظرفيتا!!

منیر

همچی دسته بندی میکنید انگاری از آدم !! انتظاری غیر از این داشتید . شرمنده اخلاقتون ولی خب اینو بذارین بگم به قول ما گیلکها، خودا باد فدا بادراه ... کی تانه بگیره دم راه ؟ / به گمانم همه حکایت همینه دیگه هر کی بادش رو به نحوی خالی میکنه نهایتن همش همون باده ... انسان بدون باد اصن ینی چی ؟ / اینجاست که اصل عزیز خودکشون قد علم میکند ... و ما زنانه و مقتدر بش میگیم برو گم شو بابا بذار به انسانیتمون برسیم ... مباد که باد خودخواستن از باقی بادها جلو بزنه که این مباد هی جلو میزنه ... هی میزنه ... هی میزنه