مثل یک گرگ

1:

بعد از پشت سر گذاشتن بحران هویت ملی - مرغی، و این حس عجیب که توی مرغدونی گیر کردم که وسطش مترو و بی آر تی و بستنی پالیزی و قطب راوندی و امیر کبیر داره، متوجه شدم که چاره کار دیدن دو قسمت "بیگ بنگ تئوری" و "ها آی مت یور مادر" یا دیدن دوباره "آخرین تانگو در پاریس" نیست. حتی اینکه روزی 12 ساعت پشت کامپیوتر باشی و شب که رسیدی خونه باز 3 ساعت دیگه پشت کامپیوتر باشی و بابات بهت اس ام اس بده که یه طلای دیگه گرفتیم تو المپیک و تو یه اسمایلی براش بفرستی چاره نیست. اینکه نصف شب ماشینو از تو پارکینگ در آری و بری تو امام علی و چشماتو تنگ کنی که نور لامپای اتوبان بشکنه تو نگاهت و یه تابلوی آبستره درست شه و دستاتو ول کنی و پنجره ها رو بدی پایین که باد بخوره تو صورتت دردی دوا نمی کنه. شوپنهاور خوندن با اون ته مزه تلخ نسکافه کلاسیک هم جواب نمیده. اصولاً دارم فکر می کنم که چاره ای نیست شاید آدم مجبور شه از بغل تسمه نقاله یواشکی بپره پایین. اما فکر می کنم مثل یه گرگم منم یا مثل یه سرباز یا دیوونه یا مثل یه ستاره سینما

2:

بیخودی همینجوری چندش از معدت قل میزنه میاد بالا می خوره به موتوری ای که داره تو خیابون شلوغ خلاف میاد، میخوره به گدای دروغگویی که میگه پول بده برم شهرستان، میخوره به لبخند مخاطب خر انگارانه آقای شبه سیاستمدار، به تحریم های حقوق بشر دوستانه اوباما. همینجوری بالا میاد و فوران میکنه و نرخ ارز و میکاپای رد دیستریکتی دختر بچه های 19 – 20 ساله و عرق تند و تیز پیرمرد تو اتوبوس و بوی سطل آشغالا و کلاه کج ارشاد چی با ون سبزش و روزنامه ایران و مدیر مسئول آرمان و شبه اینترنت مبین نت رو غرق میکنه. گاهی حتی ذرات تهوع میشینه روی کارتن کتابای بایگانی شدم.

3:

تازگیا یاد گرفتم تو خونه لخت میگردم، پشتم می چسبه به چرم مبل، نشیمنگاهم هم همینطور. مزیتش اینه که وقتی می خوای پاشی یه صدای کنده شدن میده مثل وقتی که چسب کارتن کتاباتو می کنی که شاید یه اسم قدیمی، یه خاطره ای مثل "بیلاود یا آبی ترین چشمهای تونی موریسن" یا مثلاً یه چیزی از "دوراس" یا "خداحافظ گری کوپر رومن گاری" یا حتی جاودانگی کوندرا" در گیرت کنه. مزیت دیگشم اینه که خنکه. اما ایرادش  اینه که وقتی میشینی رو زمین، رو فرش مثلاً گاهی، مو می چسبه بهت.

4:

داشتم عکسای بابابزرگمو نگاه می کردم، با جورابایی که رو شلوارش کشیده و صورت چروکش و نگاه خیرش که انگار مرگ رو با چشمای آب مرواریدیش می دید. هممون انگار رو یه تسمه نقاله ایم که به ترتیب نسل پیش میریم، اولش بازیگوشی می کنیم و با آب نبات و پارک خوشیم، بعد ازدواج می کنیم و تولید مثل. بچه میاد تو بغلمون و ما آروم می ذاریمش پشت سرمون روی تسمه نقاله. نگاه می کنیم جلو رومون بابا بزرگ با جورابای کلفت رو شلوارش تلپ میفته پایین بعد بابا با نگرانی و ناراحتی همیشگیش میفته بعد جوجه مون ما رو نگاه میکنه که با مسواک و اندرویدمون یه دفعه غیب میشیم. تا موقعی که نفر اول نیستیم تو صف پرتگاهو نمی بینیم و حواسمون نیست. سرگرم صفای عرضی هستیم غیر از صف طولی روی تسمه نقاله کلی هم صفای شلوغ عرضی هست که همینجوری جلو میره. صف مرغ و صف سفارت کانادا و استرالیا و صف ورودی فرودگاه امام و صف مترو و تاکسی خطی ودلار دانشجویی و بانک و بنزین.

 

5:

این لارا فابین هست با صدای هلوی هسته جدا که مثل سلین دیونه و بیشترم فرانسوی میخونه؟ تو یکی از آهنگاش میگه می خوام داد بزنم دوست دارم مثل یه دیوونه، مثل یه سرباز، مثل یه ستاره سینما،  دوست دارم، دوست دارم مثل یه گرگ، مثل یه شاه، مثل مردی که نیستم.

/ 5 نظر / 6 بازدید
رهگذر

گرفتار این مطلب شدم

LK

rasty yadam raft begam ide tasmeh naghaleh kheyli khaf bud. ama kheyli ghose nake. dige vaghty ye adame pir mibinam vay misam va khodamo bejash tasavor mikonam. ... dafe dige ke oumadam ketaba ro dobare barat michinam ke inghad ghose nakhori! man fek mikardam to nemikhonishun va ounja faghat dare ghobar migir finally, it's all from the mind that I know and feel so close

رضا

قشنگ می نویسید

بازاریاب

دوست عزیز سلام اگر تمایل دارید مدیریت قوی تری بر وبلاگ خود داشته باشید،امکانات بیشتری به مخاطبین خود ارائه نمایید و یا یک گام بزرگ برای ورود به دنیای وب مستران بردارید ما توصیه می کنیم همین امروز از امکانات رایگان ارائه شده توسط تیم اندیشه ی برتر نهایت بهره را ببرید و با تبدیل وبلاگ خود به وب سایت خواسته های خود را محقق کنید. هم اکنون اقدام کنید و از امکانات دامین و هاست رایگان برخوردار شوید http://designer.moshakhasat.com همچنین در صورتی که تمایل دارید از طریق وبلاگ خود کسب درآمد کنید آدرس زیر را نیز حتما ملاحظه بفرمایید http://www.moshakhasat.com/index.php?route=information/information&information_id=9 با تشکر 1345423862

روزه سکوت

توی این ماه ها، من توی گرمای 60 درجه خوزستان بودم یادش بخیر سربازی!