سرزمین شمالی

1. مسلماً بزرگترین مزیت این سرزمین شمالی اینه که اگه در خیابان بیفتی و بمیری، جسدت نمی پوسه، چون ظرف 10 دیقه کاملاً یخ می زنی. برای منی که از گرما فراریم، یکی از آن حسهای ابلهانه خوشبختی اینه: صبح که از خونه میزنم بیرون سرما میزنه تو صورتم. به صورت ساختارگرایانه به این نتیجه رسیدم که دلیل خوش اومدنم از سرما، خاطره محو سرما و برف دوران بچگی خودمه.

2. یک لبخند گشاد نسبتاً بلاهت آمیز روی صورت کل این سرزمین هست، که باهاش رابطه خوبی دارم. توی فرودگاه افسری که مدارکمو کنترل کرد به صورت دست و پا شکسته ای باهام فارسی حرف زد و لبخندی هم بر لب داشت. یه افسر دیگه که اجازه کارمو صادر کرد یه اشتباهی مرتکب شد که مجبور شدم درخواست اصلاحیه بدم و همه اینا لبخند بر لب بودن. اینجا وقتی با یه کارمند دولتی سر و کار داری می تونی بهش بگی برو از این مدارک برای من کپی بگیر و اون کارمنده پا میشه میره تو صف وایمیسه و برات کپی میگیره. خوب در مجموع 15% مالیات فدرال و ایالتی بابت هر خریدی پرداخت میشه که بابتش لبخند میزنن.

3. همونجور که اواخر حدس می زدم حضرت استادی که بهم پیشنهاد پست داک داده بود زد زیرش و گفت که اون نامه رو برای این دادم بهت که کار ویزات راحت تر بشه. خوب دمت گرم. اما واسه چی بهم گفته بودی که قول اخلاقی بده با کس دیگه ای قرارداد نبندی؟! نمی خوام رابطه ای بین ملیت ایرانی این حاج آقا و این رفتار متناقض برقرار کنم. در هر صورت در جست و جوی کارم. 

4. در برداشت اول جوونهای ایرانی اینجا تشنه رابطه ان. خوششون میاد مهمونی بدن و مهمونی برن. اطلاعات رو به خوبی به هم منتقل میکنن و سعی میکنن به هم کمک کنن. هر جا غذای مجانی باشه و تو هر فروشگاهی تخفیف خورده باشه همدیگه رو خبر میکنن. به مناسبهتای مختلف، از جمله تولد، شب یلدا، ورود ظفر مندانه بی نام، کریسمس و نوئل و در اکثر مواقع به مناسبت آخر هفته همدیگه رو دعوت میکنن و در مورد جاهایی که غذای مجانی میدن و فذوشگاهایی که ارزونتر در پاچه فرو می کنن حرف میزنن. راستش تبدیل قیمتا به دلار سه هزار تومنی و محاسبه مربوطه کمی سردرد میاره. دیده شده که جوانان ایرانی هم مثل بقیه اقوام در خیابان دوست دختر/پسرهاشون رو فرانسوی میبوسن.

5. و اما زبان فرانسوی. این ملت به سختی و با ضرب و زور برای حفظ این زبانشون میجنگن. به غیر از جاهایی که قراره پول بگیرن ازت باهات انگلیسی حرف نمی زنن. خیلی هاشون البته بلد نیستن. این اعتماد به نفس آدمو، یعنی اعتماد به نفس منو میگیره. فرانسه حرف زدن برای من مثل رانندگی کردن با ماشین دنده ای تو سر بالایی شدید و توی ترافیکه. نیم کلاج، دنده عوض کردن، دست پاچه شدن، گاز بی مورد دادن و ازین قبیل اشتراکات رو داره. یه هوا سخت ترم هست. مخصوصاً هم که فرانسوی اینا شبیه مازندرانی خودمونه. زیاد نمیشه سر در آورد. راستش شبیه آلمانی هم هست.

6. یک بار نزدیک بود در اثر گم کردن مسیر و اصرار بی رویه در استفاده نکردن از تاکسی توسط خرسهای قطبی خورده بشیم. هر چند که فکر نمی کنم خرسای قطبی گوشت یخزده بخورن. یه پیرمردی با یه ماشین مزدا 2 سبز رنگ نجاتمون داد.

-------------------------------------------------------------------

پی نوشت 1: دارم سعی میکنم خیابونای اینجا رو یاد بگیرم. فعلاً که دهنم بازه و گوشام قرمز.

پی نوشت 2: بهترین مورد در این یخبندان، گل بنفشه.

پی نوشت 3: گدا زیاده. درها سنگینن و بازکردنشون زور میبره. بعضی گداها در مترو باز میکنن.

پی نوشت 4: زن داییم موقع اومدن تلفنی بهم گفت، اگه نتونستی بمونی، برگرد و به دوستات بگو مامانم طاقت نیاورد.

/ 20 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیوا

بی نام جان دلمون برات تنگ شده.

بنفش ِ یواش

سلام اگه دیدی داری یخ می زنی به توصیه زن داییت عمل کن .

آزاده

خوشحالم که همه چی داره خوب پیش میره رفیق... ولی کل یادداشتت یک طرف این پی نوشت 4 یک طرف[نیشخند]

که

عاشق پی نوشت چهارم :)

منیر

سلام استاد . شنیده ام سرما خوردی که ؟ یک دم نوش ضد خارج یادتان بدم دکتر ؟ یک لیتر آب ! بیست دانه میخک ! و سه تا پنج تکه چوب دارچین . بگذار با کمترین درجه ی ممکن حدود یک ساعت بلکم بیشتر بماند با اولین قل برش دارید و بنوشید . البته من زیاد درست میکنم می ریزم توی فلاکس . نه تنها پشیمون نمیشید بات آلسو حتمن خوشحال میشید که با چون مایی دوست بودید .

منیر

نمی دونم چرا وقتی مسلمونای امروزی روز میلاد محمد رو تبریک نمیگن روز کیریسمس رو میگن . اگه دوست دارید کیریسمس تون مبارک .

منیر

درهای کشور ما هم خیلی سنگینه . یکی از رفتارهای ما هم این شده که در رو برای پشت سری نگه داریم . لبخندشان یک جور ادای وظیفه ی انسانیست . تا شش ماه به دل می نشینه یا یک سال به چشم و پس از آن تو هم موظف ! به لبخند میشوی البته اگر خودت قبلن اهل لبخند بودی که بودی . ... جابجایی با همه ی سختی هاش کتاب دیگری است از زندگی . حتا اگه آخرش پشیمونی باشه می ارزه . ... این یادداشت هم خواندنی بود . اما خب ... امیدوارم اگر اهداف از پیش تعیین شده به شما نمی رسند شما به اهداف از پس تعیین شده ی بهتر تری برسید .

پرسفونه

مونده بودم بیام شروع زمستون و شب یلدارو بهت تبریک بگم یا نه آخه اونجا فک نکنم زمستون یه حادثه یا اتفاق مهم باشه غرض این بود که بگم ایام به کام

درخت ابدی

1. سرما خوبه، اما هوای اینجا بدجوری بگیر-نگیر داره. انگار زمستون یادش رفته که باید سرد باشه. 2. کلا امور اداری و بانکی چیز مزخرفیه. 3. ایرانی اون ور دنیا هم باشه تناقض هاش رو حفظ می کنه. سفرنامه ی پرویز رجبی به کانادا خیلی خووندنیه. 4. همین که تنها نیستی خوبه. 5. فرانسه زبان سختیه. امیدوارم موتورت راه بیفته. 6. همزیستی نه چندان مسالت آمیز خرس ها و آدم ها! اگه مستند "مرد گریزلی" رو دیدی، از خرس ها بر حذر باش. عکس قشنگیه. خوش باشی.

میله بدون پرچم

سلام رفیق 1- هیچ وقت نتونستم با سرما کنار بیام, شاید به خاطر سینوزیته اما خب در چهل سالگی همه چیز متفاوته...الان با هر چیز و هر کسی کنار میام [نیشخند] 2- رویاست! اینجا استادیوم هم که بخوای بری مثل قاتلا باهات برخورد می کنن و البته حالا در چهل سالگی با این چیزا هم حال می کنم و کنار میام [نیشخند] 3- قول اخلاقی برای محکم کاری بوده که خیالت تخت باشه واسه ویزا و استرس نداشته باشی! احتمالن استاد چهل سالش نبود!؟ [نیشخند] 4- این یکی رو باید اعتراف بکنم که منِ چهل ساله هم پایه ام که فرانسوی بازی در بیارم و دیده هم بشم...گفتم که در چهل سالگی آدم دست به کنار اومدنش خوب میشه! [نیشخند] 5- اگه واقعن شبیه مازندرانیه که باید تا چهل سالگی تحمل کنی...بعدش راحت باهاش کنار میای! [نیشخند] 6- مراقب خودت باش...چون یه وقت دیدی در چهل سالگی با هم سوار یه مزدا 7 قرمز شدیم...هوووم؟ دلم تنگ شده بود برای کامنت گذاشتن [لبخند]